یافتن پست: #را

ramin
ramin
بزرگترین معضل فکری کودکان ایران: چرا کایکو دستمال قدرتشو تو جیبش نمی ذاشت؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/15 - 00:41
+8
hadith
hadith
پرواز اعتماد را با یکدیگر تجربه کنیم، وگرنه می شکنیم بالهای دوستیمان را... مارگوت بیکل
دیدگاه  •   •   •  1390/12/15 - 00:40
+8
ramin
ramin
تهرانیه داشت واسه ابادانیه خالی می بست می گه من یه سگ دارم وقتی میاد خونه در می زنه .... ابادانیه می گه : ولك مگه سگت كلید نداره ؟؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/15 - 00:37
+6
ramin
ramin
M 0 R i c A R L0 [ ناراحت]

یه بار دو تا سوسك به هم می‌رسند. یكی از اون یكی می‌پرسه: ببینم تو اتاق شما هم دانشجو پیدا می‌شه؟!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/15 - 00:14
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
اگه یه روز پولدار شم میرم یه بوگاتی میخرم به رفیقام قرض میدادم تا برن مخ دختر مورد علاقه شون را بزنن ...خیلی خوبم من. بخدا
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/15 - 00:03
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
بعد گذشت 2 روز: رای گیری در شهر غضنفر اینااا هنوز ادامه دارد....
ماموران با تیراندازی در حال پراکنده کردن جمعیت هستن.....
دیدگاه  •   •   •  1390/12/14 - 23:52
+4
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
رویانیان: برای تیم قدرتمند استقلال برابر الریان آرزوی موفقیت دارم
4 دیدگاه  •   •   •  1390/12/14 - 23:39
+4
-1
نیوشا
نیوشا
من هیچی نمیگم {-15-}
4 دیدگاه  •   •   •  1390/12/14 - 23:34
+4
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
پرسولیس ایران-الهلال عربستان
چهارشنبه ساعت 21:00
4 دیدگاه  •   •   •  1390/12/14 - 23:13
+2
sasan pool
sasan pool
برای دیدنت ،


گشتم همه گل فروشی های شهر را ،


گل ها همه رنگ باخته ...


یک دسته بوسه آورده ام !
.......................................
مرد

اگر

بودم،

نبودنت را غروب‌هایِ زمستان

در قهوه‌خانه‌هایِ دوری

سیگار می‌کشیدم

نبودنت

دود می‌شد

و می‌نشست رویِ بخارِ شیشه‌هایِ قهوه‌خانه

بعد تکیه می‌دادم

به صندلی

چشم‌هایم را می‌بستم

و انگشتانم را دورِ استکانِ کمر باریکِ چایِ داغ حلقه می‌کردم

تا بیشتر از یادم بروی

نامرد اگر بودم

نبودنت را

تا حالا باید

فراموش کرده باشم



مرد نیستم اما

نامرد هم نیستم

عاشقم

و نبودنت

پیرهنم شده است
........................................
مرد

اگر

بودم،

نبودنت را غروب‌هایِ زمستان

در قهوه‌خانه‌هایِ دوری

سیگار می‌کشیدم

نبودنت

دود می‌شد

و می‌نشست رویِ بخارِ شیشه‌هایِ قهوه‌خانه

بعد تکیه می‌دادم

به صندلی

چشم‌هایم را می‌بستم

و انگشتانم را دورِ استکانِ کمر باریکِ چایِ داغ حلقه می‌کردم

تا بیشتر از یادم بروی

نامرد اگر بودم

نبودنت را

تا حالا باید

فراموش کرده باشم



مرد نیستم اما

نامرد هم نیستم

عاشقم

و نبودنت

پیرهنم شده است
دیدگاه  •   •   •  1390/12/14 - 22:34
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ