maryam
حکایت من ،حکایت کسی است که عاشق دریا بود ، اما قایق نداشت ؛ دلباخته سفر بود ، اما همسفر نداشت ؛ حکایت کسی است که زجر کشید ، اما ضجه نزد ؛ زخم داشت ، ولی ناله ای نکرد ؛ نفس میکشید اما همنفس نداشت. خندید ، غمش را کسی نفهمید.
maryam
ســـــــــــــــــاکت که می مانی... میگذارند به حساب جواب نداشتنت! عـــــــــــــــــــمراً ... بفهمند داری جان میکنی تا حرمــــــــــــــــــــــــــــــتهـا را نگه داری...
maryam
من هیچیم نیست، حالم خوبه، گول این اشکها رو نباید خورد، میدونی که واسم مهم نیستی، اینا از شادی ان که داری میری از پیشم، بیا اینم عکسات و خاطراتت... بی معرفت تو همه ی دنیای من بودی....
saeed
دلتنگم...نه برای کسی... از بی کسی ...!!! خسته ام... نه از تکاپو... از در به دری...!!! نه دوستی ... نه یادی ... نه خاطره ی شیرینی...!!! تنهایم... تنهاتر از آن سنگ کنار جاده...!!! ... ... اما مشتاقم!!! مشتاق دیدار آن کس که صادقانه یادم کند...!!!
امید
مگسي را كشتم...نه به اين جرم ، كه حيوان پليديست، بد است،و نه چون ، نسبت سودش به ضرر يك به صد است!طفل معصوم به دور سر من میچرخيد ، به خيالش قندم...يا كه چون اغذيه مشهورش!تا به آن حد ، گندم!اي دو صد نور به قبرش بارد!مگس خوبي بود...من به اين جرم كه از ياد تو بيرونم كرد،مگسي را كشتم!-حسين پناهي-
reza
یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن
در شهر غربت ای خدا هرگز تو ازارش مکن
هر چند او از رفتنش چشمان من گریان نمود
لیک ای خدای مهربان از غصه پر بارش مکن . . .
aB'Bas S
کسي كه نداند سجود چيست ،فقط پيشانياش را خاكي كرده است .
(دکتر علی شریعتی)