reza
هــ ــر روز شــاید
ده ها رنگین کمان در دهــانِ ما نطفـ ـه می بست
و بی رنگی کمیاب ترینِ چیزها بود
اگر شـ ـکستنِ قلبــ و غـ ـرور صـدا داشت
عاشقان سکوتِ شبـــ را ویران می کردند
اگر به راستی
خــواست...
amir reza
وطنم ای شکوه پا بر جا
در دل التهاب دوران ها
کشور روزهای دشوار و
زخمی سربلند بحران ها
amir reza
من که تسبیح نبودم تو مرا چرخاندی
مشت بر مهره تنهایی من پیچاندی
مهر دستان تو دنبال دعایی می گشت
بارها دور زدی ذهن مرا گرداندی
ذکرها گفتی و بر گفته خود خندیدی
از همین نغمه تاریک مرا ترساندی
بر لبت نام خدا بود خدا شاهد ماست
بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی
دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت
عادتت را به غلط چرخه ایمان خواندی
قلب صد پاره من مهره صد دانه نبود
تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی
جمع کن: رشته ایمان دلم پاره شده است
من که تسبیح نبودم، تو چرا چرخاندی؟
amir reza
اگر ما (( بي دل و جان )) هستيم ؛ دست کم نسبت به زندگي چنين نيستيم ؛ بلکه ؛ اکنون با همهء انواع (( تمنيات )) روبروييم .
با خشمي ريشخند آميز در آنچه (( آرمانها )) مي ناميمشان ؛ در حال غور و تامل هستيم.
ما خويش را خوار مي شماريم تنها از آن رو که لحظاتي وجود دارند که نمي توانيم آن انگيزش نامربوطي را که (( آرمانگرايي )) نام دارد ؛ مهار نماييم.
تاثير نازپروردگي بيش از اندازه ؛ نيرومند تر از خشم فرد بي دل و جان است .
amir reza
آنهايي که آمادگي براي پاسخگويي به تجاوز دشمن را با گفتن اين سخن که : " جنگ بد است و بايد مهربان بود ، درگيري کار بديست" را رد مي کنند ، ساده لوحاني هستند که خيلي زود در تنور دشمن خواهند سوخت
mitra
خدا از اديسون پرسيد: اي بنده بگو در جهان چه كردي؟
اديسون گفت: من الكتريسيته را اختراع كردم، كه با آن خانهها روشن شد، كارخانهها بخاطر برق بوجود آمدند، مردم غذايشان را با آن گرم ميكردند و…
خدا گفت: اي بنده! بگو ببينم رسانه ملي ضرغامي هم از طريق الكتريسيته كار ميكرد؟... اديسون سرش را پايين انداخت و خود مسير جهنم را در پيش گرفت..
t @ r @ n e
شق کلمه ايست که بار ها شنيده مي شود ولي شناخته نمي شود.
عشق صداييست که هيچ گاه به گوش نمي رسد ولي گوش را کر مي کند.
عشق نغمه ي بلبليست که تا سحر مي خواند ولي تمام نمي شود.
عشق رنگيست از هزاران رنگ اما بي رنگ است.
عشق نواييست پر شکوه اما جلالي ندارد.
عشق شروعيست از تمام پايان ها اما بي پايان است.
عشق نسيميست از بهار اما خزان از آن مي تراود.
عشق کوششيست از تمام وجود هستي اما بي نتيجه.
عشق کلمه ايست بي معني ولي هزاران معني دارد.
عشق.........
عشق 10 عنصر است اما عنصر آخر آن تمام معني را مي رساند ولي معني آن گفتني نيست.
amir reza
به ما انسانها حق انتخاب دادهاند
پس نمیتوانیم مسؤولیتها را به گردن خدا یا طبیعت بیندازیم.
مسؤولیت خود ماست و باید خودمان به دوش بکشیم.