ronak
با تـــ ـو زیر بارانــــم
چـــــــتر برای چـــ ـه؟
خیال که خیــس نمیشود ...
سحر
قرار نیست من اونجوری زندگی کنم که دنیا دوست داره خب قرارم نیست دنیا هم اونجوری بچرخه که من دوست دارم
ronak
مـــــــــرد است دیگر ....گاهی تند میشود،گاهی عاشقانه میگوید....!!!
مـــــــــــرد است دیگر....غرورش آسمان ،دلش دریاست.....!!
تو چه میدانی از بغض گلو گرفته یک مــــــــرد...؟؟!
تو چه میدانی از چشمانت که شده دنیای او.....؟
تو چه میدانی از هق هقِ شبانه ای که خودش خبر دارد و بالشتش....!؟!!
تو برو پیِ درد و دل های مردی بگرد که پاییز شده کابوس شومش....!!!
مرد را فقط مرد میفهمد و مـــــــــــرد.....!!!؟
ronak
تـرک نمی شـود کـرد !
نیکوتین دسـت های خـاموشـت را ... لای انگشتانم . . .
ronak
شب باشــــد و تو نباشی ....
کار من جــــ ـا ن کندن است ، برای "یکـــــــ لحظـــ ـه " آغوشت ....
میـــــ ـدانی ؟؟؟
ronak
خدایــــــ ـا ...
آلودگی " آدمهـــــ ـا " از حد هشدار هم گذشته است ، ...
دنیــــ ـا را چند روز تعطیل نمی کنی ؟!!!
نیوشا
من هنوزم...
از بازی کلاغ پر.. میترسم!
میترسم بگویم "تو"...
و آرام بگویی پر!...