یافتن پست: #را

mohsen
mohsen
امروز کلاسِ استادِ 2ساعت و نیم بود ، اومد 1ساعت درس داد رفت :)
از همین جلسه اول معلوم بود که برای عمه ش ارزش زیادی قائلِ :)
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 12:52 توسط Mobile
+6
ronak
ronak
دست به صورتم نزن

می ترسم بیفتد..

نقاب خندانی که بر چهره دارم! و بعد ..

سیل اشک هایم تو را با خود ببرد ..

و باز ..

من بمانم و تنهایی . . .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 12:39
+7
ronak
ronak
بلندترین شاخه ی درخت ، یک واژه را می فهمد ، و آن هم تنهایی ست
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 12:03
+6
mohsen
mohsen
پسر : عزیزم از وقتی میری ورزش هیکلت خیلی قشنگ شده .
دختر : از اولشم هیکلم قشنـــــــــــــــــگ بووووووود ...!
پسر : اون که 100% ... هیکلت همیشه قشنگ بوده ..اصلا من هیکلت رو روز اول دیدم خیلی خوشم اومد ...!
دختر : یعنی به خاطر هیکلم فقط با من دوست شدی :( ؟خیلی هیــــــــــــــزی ..!!!!
پسر : نه عزیزم ، عاشق اخلاقت شدم که باهات دوست شدم ..هیکلت واسم مهم نبود
دختر : یعنی چی ؟! پس این همه ورزش میرم برای کی میرم ؟! هیکلم برات مهم نیست ؟!!
پسر : عزیزم ، موقع دوست شدن مهم نبود ، الان که هست ..!
دختر : یعنی الان نرَم ورزش برات بی اهمیت میشم ؟!!
پسر : فدات بشم ، همه چیزت ، تمام وجودت ، همه خصوصیاتت برام مهمه
دختر : یعنی باید همه خصوصیات خوب رو داشته باشم که باهام باشی ؟!!!
پسر : ... :|
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 12:00 توسط Mobile
+4
ronak
ronak
آنگاه که تنهایی تو را می آزارد ، به خاطر بیاور که خدا بهترین های دنیا را تنها آفریده !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 12:00
+5
نیوشا
نیوشا
با پسر همسايمون هيچ حرف و گفتي ندارم اما شمارش تو گوشيم هست از قضا اين پسره عكاسيش خيلي خوبه منم مي خواستم برم كلاسه عكاسي جايي رو سراغ نداشتم بهش يه مسيج دادم كه كلاسه خوب ميشناسي يا نه بعد جواب نداد منم بخيال كه انگار نه انگار حالا رفته به داداشم گفته فلان كلاس هست !!! همسايه ي اوووووسكله داريم؟؟!؟:)
3 دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 11:52
+4
-1
sepideh
sepideh
دلتنـــــــــــــــــگی عین آتش زیر خاکــــــستر است گـــــــاهی فـــــــکر میکنی تمـــــــــام شده امّـــــا یــک دفــــعه همه ات را آتــــش مـــــــــــیزند . . .
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 11:43
+5
sepideh
sepideh
شب امتحان خوابگاه دخترا:
چهار بار دوره کردم ..میفهمی چهاربار.. نتونستم دوره پنجمو بزنم!
مهناز جون اون کتابو بده به من (صدای هق هق و گریه)

شب امتحان خوابگاه پسرا:
( ساعت ۲ نیمه شب همراه با دود قلیون ) مونی مگه نمیگم رد بده! شاهش دست من بود!!‬
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 11:40
+6
sepideh
sepideh
از این شبِ بد منظره
از این شبِ سوت و کور
تا شبِ مهتابیه تو
مرا پرواز بس نبود

بخوان مرا ...

تا تو راهی نیست
یک بهانه ، برای بوسیدن
برای آواز شدن ... پرواز شدن
پنجره ها
رو به تو باز ه
بخوان مرا ...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 11:36
+5
ronak
ronak
عشق من , نگو...
نگو از اشکهایت نگو از چشمان بارانی ات....
نیامده ام که تو را بارانی ببینم
ای کاش چشمانت را بارانی نمی دیدم
من عاشق چشمانت هستم
پـس ای بــــــــــــــــــــــــ اران
نبار....
نبار تا چشمانی را ببینم که دوستش دارم
چشمانم از باران پر شده
ای کاش این باران نمی بارید
ای کاش....
ای کاش می دانستی که عاشق چشمانت هستم
ای کاش صدای گریه هایم را می شنیدی
ای کاش می دانستی گریه هایم از دیدن اشکهای توست
ای بــــــــــــــــــــــــ اران,
ای باران اولین باریست که دوست دارم نباری
لعنت به تو....
نفرین به تو ای باران
نبار....نبار....
نبار و حسرت دیدن بر چشمانم مگذار.....
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 11:35
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ