یافتن پست: #را

ebrahim
ebrahim
حکایت رفاقت من با تو ، حکایت "قهوه" ایست ، که امروز به یاد تو ... ... تلخِ تلخ نوشیدم ! که با هر جرعه ، ... بسیار اندیشیدم ، که این طعم را دوست دارم یا نه ؟! و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن ، که انتظار تمام شدنش را نداشتم ! و تمام که شد ، فهمیدم ، باز هم قهوه می خواهم ! حتی ، تلخِ تلخ‬
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 15:39
+6
parham
parham
پشت کامیونارو دقت کردین؟!

آب رادیاتور ماشین بخور محتاج نامردان نباش!

آدم دیوانه را بنگی بس است خانه پرشیشه را سنگی بس است!

اتوبوس من غصه نخور،منم یه روز بزرگ میشم!(ژیان)

اگر از عشقت نکنم گریه و زاری / به جهنم که مرا دوست نداری!

اگه الله کند یاری / چه اف باشد چه سوسماری!

اگر خواهی بمیری بی بهانه / بخور ماست وخیار وهندوانه!

التماس۲A!

ای بلبل اگر نالی من با تو هم آوازم / تو عشق گل داری،من عشق گل اندامی!

ای روزگار / با ما شدی ناسازگار!

بپر بالا که گیر نمیاد!

باغبان در را مبند من مرد گلچین نیستم / من خودم گل دارم و محتاج یک گل نیستم!

بحث۳۰یا۳۰ ممنوع!

بخور و بخواب کارمه / الله نگهدارمه!

به مادرت رحم کن کوچولو!

تا جام اجل نکردم نوش / هرگز نکنم تو را فراموش!

تا سگ نشوی کوچه و بازار نگردی / تا کوچه و بازار نگردی نشوی گرگ بیابان!

تاکسی نارنجی / از من نرنجی!

تجربه نام مستعاری است که بر خطاهای خود میگذاریم!

جون من داداش یه خورده یواش!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 15:33
+5
ebrahim
ebrahim
يک روز يک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد.

ناگهان متوجه چند تار موى سفيد در بين موهاى مادرش شد.
از مادرش پرسيد: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفيده؟
مادرش گفت: هر وقت تو يک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوي، يکى از موهايم سفيد مى‌شود.دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهميدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفيد شده!
:D
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 15:31
+5
mina_z
mina_z
روزی مردی خواب عجیبی دید، او دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه میکند، هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامههایی را که توسط پیکها از زمین میرسند، باز میکنند، و آنها را داخل جعبه میگذارند. مرد از فرشتهای پرسید، شما چکار میکنید؟!فرشته در حالی که داشت نامهای را باز میکرد، گفت: این جا بخش دریافت است وما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل میگیریم. مرد کمی جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت میگذارند و آنها را توسط پیکهایی به زمین میفرستند.مرد پرسید: شماها چکار میکنید؟! یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمتهای خداوندی را برای بندگان میفرستیم.مرد کمی جلوتر رفت و دید یک فرشتهای بیکار نشسته است مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟!فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده ، باید جواب بفرستند، ولی فقط عده بسیار کمی جواب میدهند. مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه میتوانند جواب بفرستند؟! فرشته پاسخ داد: بسیار ساده فقط کافیست بگویند:
*خدایا شکر*
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 15:21
+6
parham
parham
نمکی های پاسداران به بالا!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 14:55
+10
parham
parham
ایول هو هو هورا هورا از متروی ما بدتر هم پیدا شدش!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 14:51
+10
zahra
zahra
من برای متنفر بودن از کسانیکه از من متنفرند وقتی ندارم زیرا گرفتار دوست داشتن کسانی هستم که مرا دوست دارند .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 14:47
+7
شاهین
شاهین
تا حالا دقت کردی تو فیلمای ایرانی زنه با شوهرش شب دعوا میکنن بعد مرده تو حال رو مبل میخوابه یه هفته بعد زنه حق میزنه فکر کنم ایرانیا گرد افشانی میکنن
دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 14:44
+9
نیوشا
نیوشا
پسرای گل حواستون به خودتون باشه تو این شرایط گیر نکنید :))
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 14:38
+8
شاهین
شاهین
چند تا ببر میبینی؟؟؟؟؟؟؟؟
4 دیدگاه  •   •   •  1390/12/3 - 14:22
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ