sepideh
وقتی خدا از پشت ، دستهایش را روی چشمانم گذاشت ، از لای انگشتانش آنقدر محودیدن دنیا شدم که فراموش کردم ... او منتظر است تا نامش را صدا کنم ...
sepideh
هيچ رقيبى ندارم جزآيينه... که هر روز تو را نگاه ميکند... او را هم شکست خواهم داد ...
sepideh
چه لزومی دارد برای جزئیات زندگی گریه کنیم ،
وقتی کل زندگی گریه دار است . . .