یافتن پست: #را

صنم
صنم
دختر: عسیسم؟ عجقم؟! خوجملم! واسه ولنتاین چی چال قلاله بکنیم؟ پسر: قراره باهم فارسی کار کنیم! :))
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 12:47
+5
رضا
رضا
گرچه عمریست غریبانه فراموش توام

باز مشتاق تو و گرمی آغوش توام

باورم نیست که بیگانه شدی با من و من

همچو یک خاطره کهنه فراموش توام


شانه بر زلف سیاهت چو زنی یاد من آر


که چنان زلف تو آویخته بر دوش توام

نیستی تا که بگویم به تو ای مایه ناز


تشنه بوسه ای از آن دو لب نوش توام

حسرتی گر به دلم هست همان دیدن توست

من پرستوی خزان دیده و خاموش توام
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 12:23
+6
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
عاشق شوید ٬قهر کنید ٬لاغر می شوید ٬صد در صد طبیعی!بدون عوارض!همراه با درد و خماری
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 12:16
+10
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
[!] زنش حامله بوده، مي برنش سونوگرافي... دکتر ميگه: پسره ! [!] مي گه: بپرس اسمش چيه
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 12:12
+10
رضا
رضا
و عشق از زبان دکتر علی شریعتی...
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 11:53
+7
رضا
رضا
مثل شعري ناب مي خوانم تو را در كنار جويباري از غرل با سرود آب مي خوانم تو را شب به قصد كوچه بيرون مي روي در شب مهتاب مي خوانم تو را خستگي را مي تكانم از تنت با زبان خواب مي خوانم تو را با لباني كه عطش بو سيده است با صداي آب مي خوانم تو را عكس خاموشم كه تا پايان عمر با دلي بي تاب مي خوانم تو را
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 10:38
+5
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
برگشتم خونه خوشحال به بابام میگم: بابا کار پیدا کردم. میگه: کجا پسرم؟ میگم: موزه ی ملی! میگه: به عنوان کارمند؟ میگم: پـَـــ نــه پـَـــ به عنوان قالیچه ی دوران اسکندر مقدونی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 01:49
+5
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
رفتم بانک، صورت حساب بگیرم، بعد یه تراول هم گذاشتم رو میز، متصدی بانک گفت میخوایند پول واریز کنید؟ گفتم: پـَـــ نــه پـَـــ میخوام بهتون رشوه بدم، ما هم 3000 میلیاردی شیم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 01:40
+4
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
جلسه ی آخر کلاس بود،بچه ها داشتن از استاد در مورد امتحان می پرسیدن که قراره چطوری سوال بده. یکی پرسید: استاد جا خالی هم میدین ؟ استاد هم گفت : پـَـــ نــه پـَـــ وامیستم که بهم تیراندازی کنید
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 01:39
+3
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
رفتم ژاپن تو رستوران نشستم، گارسونه غذا رو میاره با دوتا چوب. بهش می گم با اینا بخورم؟؟!!! می گه: پـَـــ نــه پـَـــ اینا خلال دندونه، ما عادت داریم قبل از غذا خوردن دندونامون رو خلال کنیم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 01:27
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ