یافتن پست: #را

ronak
ronak
در Romantic
هیچ کس کامل نیست اینگونه نگاه کنید... مرد را به عقلش نه به ثروتش زن را به وفایش نه به جمالش دوست را به محبتش نه به کلامش عاشق را به صبرش نه به ادعایش مال را به برکتش نه به مقدارش خانه را به آرامشش نه به اندازه اش اتومبیل را به کاراییش نه به مدلش غذا را به کیفیتش نه به کمیتش درس را به استادش نه به سختیش دانشمند را به علمش نه به مدرکش مدیر را به عمل کردش نه به جایگاهش نویسنده را به باورهایش نه به تعداد کتابهایش شخص را به انسانیتش نه به ظاهرش دل را به پاکیش نه به صاحبش جسم را به سلامتش نه به لاغریش
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 19:00
+4
ronak
ronak
در Romantic
گفتمش بى تودلم میمیرد: گفت باخاطره هاخلوت كن.. گفتمش خنده به لب میمیرد.. گفت باخون جگرعادت كن.. گفتمش باكه دلم خوش باشد؟ گفت غم رابه دلت دعوت كن.. گفتمش راز دلم راچه كنم؟ گفت باسنگ دلت صحبت كن!!!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 18:57
+3
ronak
ronak
در Romantic
او ساكن شد ومن حتی نتوانستم قبلش وداع كنم ... او با زیباییش ساكن شد ... و با زیباییش آرمید در اعماق درونم برای بازگشت او بی صبرم دلبر دلربای من ... نور الهام بخش تمام نوشته هایم ... شهوت كشته شده ام ... عشق در خاك خفته ام ... روح سودازده من هنوز مال توست ... قلبی ندارم ...
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 18:56
+3
ronak
ronak
در Romantic
قلب من قبری پر از خون است سكنه اش سكوت سردی است كه آرامش میخوانی اش صدای غرور بیجای من سالهاست كه خفته خاكستر سوخته نیمه جان آتشی هستم كه هنوز عظمت آتشی را دارد كه دل جنگل را سوزاند من خاكستر جنگل سوخته ام ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 18:55
+3
سحر
سحر
وقتي از دوريه تو زانو هايم را به آغوش كشيده بودم تو براي آغوش ديگري زانو زده بودي...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 18:41
+6
سحر
سحر
خدايا كسي را كه قسمت كس ديگريست، سر راهمان قرار نده تا شبهاي دلتنگيش براي ما باشد و روزهاي خوشش براي ديگري
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 18:37
+3
aB'Bas S
aB'Bas S
در Romantic
زرنگی را گفتم زندگی چند بخش است ؟ گفت دو بخش : کودکی و پیری...... گفتم پس جوانی چه شد ... گفت با عشق ساخت ، با بی وفایی سوخت ، با جدایی مرد
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 18:06
+2
sasan pool
sasan pool
خاک پایت بوسه گاهم بود و بس / بر سر راهت نگاهم بود و بس ای نگاهت تکیه گاه خستگی / عشق تو تنها گناهم بود و بس . .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 17:32
+2
samaneh karami
samaneh karami
دید مجنون را یکی صحرانورد. در میان بادیه بنشسته فرد. کاغذ ازریک است و انگشتان قلم. می نویسد نام لیلی دم به دم. گفت کای مجنون عاقل چیست این؟ می نویسی نامه بهر کیست این؟ گفت مشق نام لیلی می کنم ِ خاطر خود را تسلی می کنم ِ چون میسر نیست ما را کام او ِ عشقبازی می کنم با نام او.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 17:18
+6
samaneh karami
samaneh karami
تو را به جای همه ی کسانی که نشناخته ام دوست می دارم. تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم. تو را به خاطر عطر نان گرم دوست می دارم ِ به خاطر برفی که آب می شود و تو را به خاطر نخستین گناه دوست می دارم. تو را به جای همه ی کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم و تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم.
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 17:15
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ