یافتن پست: #را

gha3m
gha3m
غضنفر یه دوقولو میبینه بعد میزنه زیر خنده میگن چرا میخندی ؟ میگه تابلوئه فوتوشاپه !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 00:27
+2
zahra
zahra
والا این قاسم همه صفحه رو پر کرده نه میزاره مال خودش لایک شه نه دیگران همه پست هارو پشت سر هم میده@loser
4 دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 00:25
+3
gha3m
gha3m
همیشه واسه شــادی دنبال بهونه ایم ولی نمی دونم چرا دلمون انقدر راحت و بی بهــــونه می گیره !!؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 00:25
+2
gha3m
gha3m
ایـــــران ایــــــر !!! lol
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 00:23
-1
gha3m
gha3m
به سلامتی عشق های قدیمی بااینکه خاک خوردن تو طاقچه دلمون ولی فراموش نشدن
غریــــبه بود...آشـــــــنا شد
عـــــادت شد
عــــــــشق شد
هســـــــتی شد
... روزگـــــــار شد
خســـــــــته شد
بی وفـــــــــا شد
دور شـــــــــــد
بیـــــــــگانه شد
حــــــــــسرت شد
فراموش نـــــــــــشد...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 00:23
+2
zahra
zahra
از طرف می پرسند چرا پرنده ها زمستان از شمال به جنوب پرواز می کنن ؟ میگه : آخه من امتحان كردم..... پیاده خیلی راهه
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 00:22
+3
gha3m
gha3m
به نظر شما چرا این خانم، همش یه جور داره به دوربین نگاه میکنه؟؟ ۱-گردنش خشک شده ۲-اون طرفه صورتش ریش داره ۳-اون طرف سرش، کچله... :
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 00:22
+2
gha3m
gha3m
امان از سیاست دختراااا... :D دختری از کوچه باغی میگذشت یک پسر در راه ناگه سبز گشت در پی اش افتاد و گفتا او سلام بعد از ان دیگر نگفت او یک کلام دختر اما ناگهان و بی درنگ سوی او برگشت مانند پلنگ گفت با او بچه پروی خفن می دهی زحمت به بانویی چو من؟ من که نامم هست آزیتای صدر من که زیبایم مثال ماه بدر من که در نبش خیابان بهار میکنم در شرکت رایانه کار دختری چون من که خیلی خانمه بیشت و شش ساله _مجرد_دیپلمه دختری که خانه اش در شهرک است کوی پنجم_نبش کوچه_نمره شصت در چه مورد با تو گردد هم کلام با تو من حرفی ندارم والسلام!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 00:21
+2
ashkan
ashkan
دقت کردین فقط یه ایرانی میتونه بعد از چند روز کنگر خوردن و لنگر انداختن و استراحت ، وقتی پاش میرسه خونه خودش بگه : آخیش . . . هیچ جا خونه خود آدم نمیشه !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 00:21
+4
gha3m
gha3m
امان از سیاست دختراااا... :D دختری از کوچه باغی میگذشت یک پسر در راه ناگه سبز گشت در پی اش افتاد و گفتا او سلام بعد از ان دیگر نگفت او یک کلام دختر اما ناگهان و بی درنگ سوی او برگشت مانند پلنگ گفت با او بچه پروی خفن می دهی زحمت به بانویی چو من؟ من که نامم هست آزیتای صدر من که زیبایم مثال ماه بدر من که در نبش خیابان بهار میکنم در شرکت رایانه کار دختری چون من که خیلی خانمه بیشت و شش ساله _مجرد_دیپلمه دختری که خانه اش در شهرک است کوی پنجم_نبش کوچه_نمره شصت در چه مورد با تو گردد هم کلام با تو من حرفی ندارم والسلام!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 00:21
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ