یافتن پست: #را

hadith
hadith
همیشه حرارت لازم نیست... گاهی از سردی یک نگاه،می توان آتش گرفت...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:25
+4
hadith
hadith
دلتنگم ، مثل مادری بی سوادی که دلش هوای بچه اش را کرده ولی بلد نیست شماره اش رو بگیره ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:24
+5
ronak
ronak
قبل از "خدا حافظی" ،بر نگــــرد و عقب را نگاه نکن... بَد دردرسَری میشوَد این "آخرین نــــگاه"
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:24
+4
hadith
hadith
میخواهمت چنانکه شب خواب را / می جویمت چنانکه لب تشنه آب را / حتی اگر نباشی می آفرینمت / چنانکه التهاب بیابان سراب را .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:24
+6
hadith
hadith
من صبورم اما ... ، بی دلیل از قفس کهنه ی شب میترسم ، بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند ، میترسم .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:17
+5
hadith
hadith
دل ، این واژه ی بی نقطه گاهی به وسعت یک دریا برایت دلتنگی میکند !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:13
+4
امید
امید
اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم. وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخشد. هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن (از کتاب گزیده جملات دکتر علی شریعتی اگه کسی این کتاب رو میخواد ایمیل بده تا بفرستم)
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:13
+5
ronak
ronak
اگه پسرا نبودن… اگه پسرا نبودن کی مامانا رو دق می داد؟ . . اگه پسرا نبودن کی خونه رو می کرد باغ وحش؟ . . اگه پسرا نبودن تو دانشگاه استاد کیو ضایع می کرد؟ اگه پسرا نبودن دخترا به چی می خندیدن؟ . . اگه پسرا نبودن دخترا کیو سر کار می ذاشتن؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:12
+4
امید
امید
پارسال با او در زیر باران راه می رفتم ، امسال راه رفتن او را با دیگری در زیر باران اشک هایم دیدم ، شاید باران پارسال اشک دیگری بود !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:10
+5
ronak
ronak
در Romantic
حرفهای آخرت را زدی و رفتی ؟ میگذاشتی من نیز حرفهایم را برایت بگویم لحظه ای صبر میکردی تا برای آخرین بار چشمهایت را ببینم ، حتی اگر شده در خیالم دستهایت را بگیرم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:05
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ