ronak
رفتـــم بــه کنـــار دلــبرم با شــادی گفتـا کـه چـه خوب یاد من افتــادی گفتـم صـنما تــو عشق را استـادی گفتا پـَـَـ نــه پـَـَــــ تو یاد من میدادی گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ و درد زهـــر مــاری
mahdi
در یخچالو باز میکنم دنبال غذا میگردم مامانم میگه گشنته؟ پـَـــ نــه پـَـــ اومدم ببینم کی هی چراغ این تورو خاموش و روشن میکنه....
mahdi
دوستم میخواد نماز بخونه میگه قبله مستقیمه؟ بش گفتم پـَـــ نــه پـَـــ دست چپ خیابون اول نرسیده به کوچه دوم بن بست راز محله بنده نواز.
mahdi
نفس نفس زنون خودمو رسوندم به اتوبوس، راننده میگه میخوای سوار شی؟ پـَـــ نــه پـَـــ اومدم سفر خوشی رو براتون آرزو کنم....
Pedram
نقاشی چهره بازیگران ایرانی با مداد
gha3m
دخترك برگشت چه بزرگ شده بود پرسيدم : پس كبريتهايت كو؟ پوزخندي زد! ... گونه اش آتش بود ، سرخ ، زرد... ... ... گفتم: ميخواهم امشب با كبريتهاي تو ، اين سرزمين را به آتش بكشم!! دخترك نگاهي انداخت ، تنم لرزيد... گفت : كبريتهايم را نخريدند! سالهاست تن مي فروشم! مي خري؟؟؟!!!