یافتن پست: #را

elahe
elahe
گاهی وقتها از نردبان بالا میرویم تا دستهای خدا را بگیریم غافل از اینکه خدا پایین ایستاده ونرده ها رو محکم گرفته که ما نیفتیم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 18:32
+1
-1
elahe
elahe
تمام چسب زخم هایت را هم که بخرم باز نه زخمهای من خوب میشود نه زخمهای تو ... ! ! !
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 18:30
+1
masoud
masoud
سر صبح جمعه از سروصداي زياد از خواب بلند شدم ،رفتم آشپزخونه مي بينم بابام هي داره دره يخچالو باز مي کنه باز مي بنده، بهش مي گم چي شده سر صبح خراب شده ؟ گفت : پــ نه پــ دارم مي بندم باز مي کنم بلکه رفرش بشه يه چيزي پيدا کنيم بخوريم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 18:30
+1
masoud
masoud
نشستيم همه داريم فيلم مي بينيم، به رفيقم مي گم يکم تلويزيونو بچرخون ؛ ميگه سمت شما؟ پــــَ نــــَ پـــــَ بچرخون سمت قبله، باشد که مقبول درگاه احديت قرار بگيره…
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 18:28
+1
elahe
elahe
نه من آنم که ز فيض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی در اگر باز نگردد ، نروم باز به جايی پشت ديوار نشينم ، چو گدا بر سر راهی کس به غير از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی باز کن در ، که جز اين خانه مرا نيست پناهی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 18:27
+1
masoud
masoud
دعای غصنفر: خدایا به من مغز بده تا بتوانم سکته مغزی کنم و اعضای بدنم را به كساني كه نياز دارند بدهم .
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 18:27
+1
رضا
رضا
می سپارم دل به دریا بی خیال می شمارم لحظه ها را بی خیال می کشم بر دفتر نقاشی ام نقش های زشت و زیبا بی خیال گاه در آشفته بازار دلم می شوم تنهای تنها بی خیال
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 18:25
+1
elahe
elahe
خط مستقيم نه تنها در هندسه ، بلكه در اخلاقيات هم كوتاه ترين راه است !
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 18:24
+1
elahe
elahe
زندگی قصه ی پیرمرد یخ فروشیست که از او پرسیدند یخ هایت را چه کار کردی
گفت :
نخریدند
نفروختم
تمام شد
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 18:23
+2
مهسا
مهسا
برایت آرزو میکنم بهترین هایی را که هیچ کس برایم آرزو نکرد . . . {-15-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 18:21
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ