محسن رضایی ناظمی
رفتم مغازه میگم اقا نو شابه دارید؟ میگه مشکی؟ میگم پـَـــ.. یهو گفت:زهر مار یه چیزی یاد گرفتن پـَـــ نــه پـَـــ برو بیرون... گفتم چرا نمیزاری حرفمو تموم کنم؟ پـَنیرم دارید؟ کلی عذر خاهی کرد گفت کیلوی










