یافتن پست: #را

mina_z
mina_z
فقر چیست؟ میخوام بگویم فقر چیست، فقر چیزی است که همه جا سر می کشد، فقر،گرسنگی نیست،عریانی هم نیست، فقر چیزی را" نداشتن" است،ولی آن چیز پول نیست،طلا و غذا نیست، فقر همان گرد وخاکی است که بر کتابهای فروش نرفته ی یک کتابفروشی می نشیند، فقر ،تیغه های برنده ماشین بازیافت است که روزنامه های برگشتی را خورد میکند، فقر ،کتیبه سه هزار ساله ی است که روی آن یادگاری نوشته اند، فقر ،پوست موزی است که از پنجره یک ماشین به خیابان انداخته می شود، فقر همه جا سر میکشد، فقر ،شب را "بی غذا" سر کردن نیست، فقر،روز را "بی اندیشه"سر کردن است
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 01:44
+5
مهسا
مهسا
آدمی که می خواهد برود می رود داد نمی زند که من دارم می روم آدمی که رفتنش را داد می زند نمی خواهد برود داد می زند که نگذارند برود حتی شده در ناخودآگاه...!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 01:41
+4
عسل ایرانی
عسل ایرانی
لیلی شدم مجنون شدی ، شیرین شدم فرهاد شدی .. حوا شدم بعید میدونم آدم بشی.....
4 دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 01:39
+9
مهسا
مهسا
وقتی که من را دور می زنی یادت باشد عشق را در میدان من آموختی دوباره به من ! خواهی رسید.
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 01:38
+4
ronak
ronak
صغری خانوم و بقیه خانوم های محله منتظرن تا "علی" توله سگ ممد آقا سبزی ها را از مغازه بیاره و مراسم سبزی پاک کردن و غیبت شروع بشه :دی
4 دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 01:33
+5
ronak
ronak
ghable ferestadane ax az khanoma ozrkhahi miknam faghat bara khandas
3 دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 01:33
+5
shahin ES
shahin ES
به سلامتی کسی که خیلی وقته مارو فراموش کرده .... ولی هنوزم folder عکساش توی کامپیوترمون هست .... بسلامتیش ....
دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 01:27
+6
shahin ES
shahin ES
لاکن درس خواندن اگر به قصد لذت باشد حرام است{-7-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 01:25
+7
shahin ES
shahin ES
زن زیبایی به عقد مرد زاهد و مومنی در آمد. مرد بسیار قانع بود و زن تحمل این همه ساده زیستی را نداشت. روزی تاب و توان زن به سر رسید و با عصبانیت رو به مرد گفت: حالا که به خواسته های من توجه نمی کنی، خود به کوچه و برزن می روم تا همگان بدانند که تو چه زنی داری و چگونه به او بی توجهی می کنی، من زر و زیور می خواهم! مرد در خانه را باز کرد و روبه زن می گوید: برو هر جا دلت می خواهد! زن با نا باوری از خانه ...خارج شد، زیبا و زیبنده! غروب به خانه آمد . مرد خندان گفت: خوب! شهر چه طور بود؟ رفتی؟ گشتی؟ چه سود که هیچ مردی تو را نگاه نکرد . زن متعجب گفت: تو از کجا می دانی؟ مرد جواب داد: و نیز می دانم در کوچه پسرکی چادرت را کشید! زن باز هم متعجب گفت : مگر مرا تعقیب کرده بودی؟ مرد به چشمان زن نگاه کرد و گفت: تمام عمر سعی بر این داشتم تا به ناموس مردم نگاه نیاندازم، مگر یکبار که در کودکی چادر زنی را کشیدم
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 01:14
+5
ebrahim
ebrahim
دختران ایرانی خوشگل ترند یا مرغ همسایه غازه؟
دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 01:12
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ