محمد حسین هذبی
انسان مجبور نیست حقایق را بگوید ولی مجبور است چیزی را که می گوید حقیقت داشته باشد
محمد حسین هذبی
مهربانی را زمانی دیدم که کودکی می خواست آب شور دریا را با آبنبات چوبی خود شیرین کند.
محمد حسین هذبی
ساکت که ميماني ، ميگذارند به حساب جواب نداشتنت. عمراً بفهمند داري جان ميکني تا حرمتها را نگه داري
ܓ✿جُوجه فِنچِ مُتِفکِرܓ✿
قاره ای را میشناسم که در قلبش، گربه ای زندگی میکند غمگین است، چون بوی نفت میدهد...
محمد حسین هذبی
برای یک زن زیاد مهم نیست شوهرش کجاست همینکه بدونه به شوهرش خوش نمیگذره براش کافیه!
محمد حسین هذبی
اگر خاموش باشی تا دیگران به سخن بیارنت بهتر از اینه که در حال سخن گفتن دیگران خاموشت کنن...
محمد حسین هذبی
پسر گرسنه اش می شود شتابان به طرف یخچال می رود در یخچال را باز می کند عرق شرم بر پیشانی پدر می نشیند پسرک این را می داند دست می برد بطری آب را بر می دارد کمی آب در لیوان می ریزد صدایش را بلند می کند " چقدر تشنه بودم " پدر می سوزد از شـــرمـــنـــدگـــی اما میفهمد پسر کوچولو اش بزرگ شده است
محمد حسین هذبی
دلگیرم از مرغهایی که دانه خوردنشان پیش ما بود و حالا برای دیگران تخم می گذارند...برو مرغ من اما می دانم بوی کباب شدنت روزی به مشامم میرسد
محمد حسین هذبی
طرف زنگ میزنه فلسطین جواب میدن: بله میگه: اونجا فلسطین؟ میگن: آره میگه پس چرا میگن اشغال