یافتن پست: #را

amir ali
amir ali
واژه را .. به تازیانه می گیرم ! اگر .. در ذهنم .. جز به یاد تــــــــــــو جاری شود !!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 22:23
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
پیام حیف نون به نامزدش : با تو هرگز ، بی تو اصلا ، باهم عمرا!!!...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 22:18
+1
ebrahim
ebrahim
داریم راز بقا میبینیم ... پرنده داره تخم میذاره ... دوستم میگه تخم گذاشت؟ پَ نه پَ جیش کرد به صورت بسته بندی شده !
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 22:18
+2
ebrahim
ebrahim
کرایه تاکسیو دادم, بقیه پولمو 1 هزاری پاره پوره داده, میگم هزاری دیگه نداری بدی، میگه چیه؟ پاره است؟ پ ن پ, عکس امام توش خوب نیافتاده, یه دونه میخوام واضحتر باشه!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 22:17
+2
ebrahim
ebrahim
دوستم تو خونه خوابیده بود داداشم از راه اومده میگه خوابه؟میگم پـَـــ نــه پـَـــ رفته رو اسکرین سیور لگد بزنی روشن میشه!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 22:16
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
سه تا مرد داشتند در مورد امور تصادفی صحبت می کردند اولی : زنم داشت داستان دو شهر را می خواند که دو قلو زایید دومی : خیلی جالبه زن من هم سه تفنگدار را می خواند که سه قلو زایید سومی فریادی زد و گفت :خدای من ,من باید زود بروم خانه وقتی از او پرسیدند که چه اتفاقی افتاده گفت : وقتی داشتم از خانه می آمدم بیرون زنم علی بابا و چهل دزد را می خواند.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 22:15
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
مردی در سالن ژیمناستیک از مربی خود می پرسد : با کدام دستگاه کار کنم .می خواهم آن دخترزیبا را تحت تاثیر قرار بدهم مربی گفت :از دستگاه خودپرداز بیرون سالن استفاده کن
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 22:14
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
برگی از اعترافات دختران: بچه که بودیم هرکی مارو میدید لپامونو میکشید میگفت عروس من میشی خوشگله؟؟ خب لامصبااااااا... حالا که بزرگ شدیم و به شماها نیازداریم کدوم گوری هستین؟؟؟
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 22:13
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
یه کشیشی داشته توی یه بیابون می رفته، میفته تو یه چاه. هی داد زد خدایا کمکم کن خدا کمکم کن. یه ماشین آتش نشانی اومد، یه طناب انداخت و گفت طنابو بگیر بیا بالا. کشیش گفت ولم کن فقط خدا باید کمکم کنه، خدا بهم کمک می کنه. گفت طنابو بگیر بابا همینجا میمیریا. گفت نه خدا به من کمک می کنه. کشیش میمیره میره اون دنیا به خدا میگه خدا من این همه به تو ایمان داشتم این همه عبادت کردم، چرا کمکم نکردی؟ خدا بهش گفت آخه بی پدر و مادر، تو نگفتی ماشین آتش نشانی وسط بیابون چیکار میکنه !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 22:11
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
قبلنا باباها ٧ تا دختر شوهر می دادن همشون هم خوشبخت می شدند، الان: یه دختر را ٧ بار شوهر میدن آخرش برمی گرده خونه باباش
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 22:10
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ