یافتن پست: #را

محمد
محمد
لبخند بزن؛ برآمدگي گونه هايت توان آن را دارد كه اميد رفته را بازگرداند، تجربه ثابت كرده است كه گاه قوسي كوچك ، ميتواند معماري بنايي را نجات دهد ...
دیدگاه  •   •   •  1392/10/9 - 23:42
+8
mohsen.f
mohsen.f
2 دیدگاه  •   •   •  1392/10/9 - 23:40
+9
-1
محمد
محمد
وقتی که رفته ای خاطراتت را میفرستی میان تنهایی و دلتنگی رویاهایم سرک بکشد که چه ...........؟!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/10/9 - 23:19
+4
محمد
محمد
سلامتي اون سربازي كه بسره رو با عشقش تو بارك ميبينه كه دارن ازش فرار ميكنن داد ميزنه نترسين
راحت باشين خودم هواتون رو دارم....
بعد ميره يه جايي به خاطر دورى عشقش كريه ميكنه
دیدگاه  •   •   •  1392/10/9 - 23:17
+3
محمد
محمد
یک عمر مرا دور انداخت...چون یک روز زیااااد *خوب* نبودم..و این شد بهانه اش...این روزها روزگار خیلی خوب میگذرد اما ن برای من *از روی* من...
دیدگاه  •   •   •  1392/10/9 - 22:51
+2
محمد
محمد
به باران میمانی ...
گاه و بی گاه و بی اجازه ،
خیالت بر من میبارد
و من خیس خیس از تو ...
دنبال هیچ سرپناهی نمیگردم ...
دوست داشتنت در من بی انتهاست .
دیدگاه  •   •   •  1392/10/9 - 22:48
+2
محمد
محمد
چشمهایت که عامل ویرانی من ند
حتی برایم یک قطره گریه نمی کنند . . . . . . ان چشم های ابی دریاییت هنوز یک قطره گریه نیز برایم نمی کنند
دیدگاه  •   •   •  1392/10/9 - 22:47
+2
محمد
محمد
خیلی وقت ها خیلی چیزها ما رو بنده خودشون میکنن
گاهی باید از این خیلی چیزها گذشت و خود بود
همانند یک عقاب که گاهی فقط برای ثابت کردن این که عقاب است پرواز میکند نه برای شکار
دیدگاه  •   •   •  1392/10/9 - 22:38
+2
محمد
محمد
یه روز تشنه بودی واسه دیدنم...
کی اومد که قلبت ازم سیر شد...
دقیقا زمانی که وقتش نبود...
من دلگیر شدم تو دلت گیر شد...
توی موج رفتار سرد دوسال...
نشستم که آب از سرم رد بشه...
به من باشه که تا تهش تشنه ام...
میرم تا نذارم برات ، بد بشه...
دیدگاه  •   •   •  1392/10/9 - 22:37
+2
محمد
محمد
چشمانت...
مهر باطلی بود بر تمامی آیاتی که
رخ تو را از من منع می کرد
نازنینم.
دیدگاه  •   •   •  1392/10/9 - 22:35
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ