یافتن پست: #را

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دونه ای 10 تومن میگرفتیم...
یخمک رو از وسط نصفش می شکوندیم ذوق میکردیم می خوردیم ... ♥
یا با دندون سر نوشمک می گرفتیم انقدر می پیچوندیمش تا سوراخ بشه ... ♥
هی یــــــــــــــــــادش بـــــــخــــــــیــــــــــــــر ...
دیدگاه  •   •   •  1394/03/8 - 14:00
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یکی از قشنگ ترین خاطرات کودکی وقتی بود که ،
وسط کلاس درس ناظم میومد می گفت :
" آهای بابات اومده دنبالت کتاباتو بردار بیا "
عینِ حبس ابدی بود که عفو رهبری بهش خورده .. ( ^____^ )
دیدگاه  •   •   •  1394/03/8 - 13:59
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﯿﻤﺎﺭﮐﯿﺴﺖ ؟؟؟
.
.
ﻣﻮﺟﻮﺩﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺗﺎ ﺷﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ
ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﺧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﻭ ﺁﺏ ﻣﯿﻮﻩ ﺗﻐﺬﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺟﻮﺩ
ﻋﻼﻗﻪ ﺷﺪﯾﺪﯼ ﺑﻪ ﺍﯾﺴﺘﮕﺎﻩ ﭘﺮﺳﺘﺎﺭﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻓﺮﺻﺖ
ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﻧﺠﺎ ﻣﯽ ﺭﺳﺎﻧﺪ، ﻭ ﺣﺴﺎﺳﯿﺖ ﺷﺪﯾﺪﯼ ﺑﻪ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺳﺮﻡ ﺩﺍﺭﺩ .. :|
دیدگاه  •   •   •  1394/03/8 - 13:58
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دکتر گفت :مادرت داره میمیره ؟
کودک سوال کرد چند وقت دیگر ؟
دکتر گفت پاییز ...
بچه گفت پاییز یعنی چه روز ؟
دکتر گفت وقتیکه برگهای درختان می ریزد ...
بچه خانه آمد و نخ و سوزن برداشت، رفت تا تمام برگ های شهر را به درختان بدوزد ...
دیدگاه  •   •   •  1394/03/8 - 13:51
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من قرض کردم تا برات خرج کردم
من کف خیابونو برات فرش کردم
من واسه ی داشتن تو نذر کردم
من ، تورو یه فرشته فرض کردم
من با تنهایی ، تو با تن هایی که تورو ولت میکنن تو اوج تنهایی
تو اون شهر پُر نقاب
تو با اون بخواب
من با قرص خواب
اگه بپرسم اون کیه که باهاشی بهم میگی با لبخند بابا اونکه داداشیمه
هه ، همون داداشیا دوشیدنت
لباسو کندن و تورو پوشیدنت
گفتم تو خراب میشی اونو آباد میکنی
تو که عروس نمیشی اونو داماد میکنی
دیدگاه  •   •   •  1394/03/7 - 22:59
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
نامم را والدینم
زبانم را کشورم
دینم را اجدادم
حرفه ام را جامعه ام
انتخاب کردند
از دار دنیا یک عشق را خودم انتخاب کردم
که آن هم ریدم
دیدگاه  •   •   •  1394/03/7 - 22:51
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1394/03/7 - 22:51
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یه ﺭﻭﺯ ﺳﺮﮐﻼﺱ ﺭﯾﺎﺿﯽ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺩﯾﺮ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺟﺎ ﮔﯿﺮﺵ ﻧﯿﻮﻣﺪ ﺭﻓﺖ ﺍﺯ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺑﯿﺎﺭﻩ
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺩﺭﺱ ﻣﯿﺪﺍﺩ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ؛
ﺁقا ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺩﺭ ﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﯿﺎﺩ ﺗﻮ،ﺍﺳﺘﺎﺩ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﭘﺮﺱ ﺷﺪ
ﺑﺎ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ x ﻭ y ﮔﺎﺯ ﻣﯿﺰﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺍﻭﻣﺪ ﺩﺭﺳﺘﺶ ﮐﻨﻪ
ﮔﻔﺖ: ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﺳﻄﻞ ﺁﺷﻐﺎﻟﻪ ؛
ﺩﯾﮕﻪ ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﺎ ﺩﻓﺘﺮﺍﻣﻮﻧﻢ میجوﯾﺪﯾﻢ:)))))
دیدگاه  •   •   •  1394/03/7 - 22:44
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بعضی ها چهره شان خیلی معمولیست،
اما آنچه در قسمت چپ سینه شان میتپد، دل نیست اقیانوس محبت است؛
بعضی ها تن صدایشان خیلی معمولیست،
اما وقتیکه سخن میگویند در جادوی کلامشان غرق میشوی؛
بعضی ها قد و قامتشان معمولیست،
اما حضورشان طپش قلب می آورد؛
بعضی ها خیلی معمولی هستند،
اما همین معمولی بودنشان از آنها جذابیتی منحصر بفرد میسازد؛
اینها خاص ترین معمولی ها هستند که تا ابد در دلها جاودانه میشوند، و فراموش کردنشان محال است… محال…
دیدگاه  •   •   •  1394/03/7 - 22:41
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ما در ایران افتخار داشتن بزرگترین فروشگاه متحرك جهان( متروى تهران)
رو داریم اما دیده شده برخى افراد سود جو ازش به عنوان
وسیله نقلیه استفاده میكنند!!! ^_~
دیدگاه  •   •   •  1394/03/7 - 22:41
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ