یافتن پست: #را

محمد
محمد
+ چـرا همـیشـه مـن درک کنم ،
مـن کوتـاه بـیام ، مـن قـورت بدم ، مـن مراعات کنـم ،
مـن محـبت کـنم ، مـن . . . . .
اصـن مـن اینارو انجام بـدم
مگـه نمیـگن از هر دس بـدی از
هـمون ....؟
پس چـرا تمـوم توقـع ها 1 طـرفه اس ؟
مـن و با فـولاد اشـتبا گرفـتن ...
منـم آدمم بـابـا ،
بیـشتر از همـه هم بـه رعـایت ایـن چیـزا احـتیاج دارم ...
انقـد که اینـجوری بـود ، شدم
پر از غــرور ، شـدم سنـگ ...
پس هــــــــــیس ..+
دیدگاه  •   •   •  1392/09/5 - 21:40
+3
محمد
محمد

يه اس ام اس مياد،
كار نداري،ميخوام بخوابم؛
و من خوب ميدونم اين كار نداري ميخوام بخوابم،
اونم ساعت 10 شب يعني حالم بده...
زنگ ميزنم بهش،
ميشينم رو بالكن خونه و شروع ميكنم به شوخي كردن،
اولش خوشش نمياد اما با هر شگردي كه شده سعي ميكنم بخندونمش،
چون ناراحتي تو،ناراحتيه منه....
خلاصه كه با تمام سرسختيو ناراحتيت،
موفق ميشم بخندونم،
صداي خنده هات انقدر شيرينه كه ميتونم سالهاي سال بدونه اينكه خسته بشم بهش گوش بدم...
بعد از نيم ساعت حرف زدن ازش ميپرسم بهتري؟
با يه صداي بامزه ميگه آره...
و اين بهترين لذت دنياست....
و من بهش نشون ميدم كه در هر شرايطي باشه،
بازم پشتشم و دوستش دارم...

فقط یه پسر خاصه مهربونه که این کار ازش برمیاد...
دیدگاه  •   •   •  1392/09/5 - 21:37
+3
محمد
محمد
بعضی وقتا در مقابل حرفای نامنطق دیگران نباید مخالفت کنی حتی اگه مخالفی ...
بعضی وقتا باید سکوت کرد ولی راه خودتو بری ... بعضی وقتا برا احترام به خودت برا حفظ ارامشت سکوت کن .. هیچی نگو .. ولی کاریو بکن که درسته
دیدگاه  •   •   •  1392/09/5 - 21:26
+5
محمد
محمد
مي روم از اين شهر
ميروم از هياهوي ديوانه وار شهر
ميروم تا بگويم كه من آزادم
مي روم در زير آْسمان آبي بي كران خدا
قهقه ي شادي سرمي دهم
و با فرياد ميگويم كه من آزادم
آزاد آزاد
دیدگاه  •   •   •  1392/09/5 - 21:22
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

من هیچ ندارم…؟
چه کسی میگوید که من هیچ ندارم…؟

من چیزهای با ارزشی دارم ….!
حنجره ای برای بغض …
چشمانی برای گریه…
لبهایی برای سکوت…
ریه هایی برای سیگار…
دستهایی برای خالی ماندن…
پاهایی برای نرفتن….
شبهایی بی ستاره….
پنجره ای به سوی کوچه بن بست…
و وجودی بی پاسخ…..

دیدگاه  •   •   •  1392/09/5 - 20:14
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/5 - 20:12
+6
EHSAN
EHSAN
کنار برکه دلم نشستم و نیامدی دوباره در سکوت خود شکستم و نیامدی سوال کردم از خدا نشان خانه تو را سکوت کرد و در سکوت شکستم و نیامدی
دیدگاه  •   •   •  1392/09/5 - 20:02
+8
alireza
alireza
از صبح منتظر تبریکم اما چند نفر بیشتر بهم تبریک نگفتن متاسفم برا خودم با این دوستایی که دارم
دیدگاه  •   •   •  1392/09/5 - 19:49
+10
-1
zohre
zohre

تمام غم هایت را به جان میخرم، تو فقط صدای خنده هایت را به کسی نفروش....

دیدگاه  •   •   •  1392/09/5 - 19:49
+9
ساناز
ساناز

تقصیر خودمونه ، بعضی ها عددی نبودند و ما آنها را به "توان" رساندیم !

دیدگاه  •   •   •  1392/09/5 - 19:45
+8

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ