یافتن پست: #رو

korosh
korosh
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 23:46
+7
korosh
korosh
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 23:44
+7
korosh
korosh

من را تو ببخش چشم من کور!
دستم برود به زیر ساطور!
تقصیر دلم نبود دزدی
چشم تو سیاه بود و مغرور!


 

دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 23:38
+10
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
9 دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 23:36
+5
roya
roya
چراغ دل تاریکم از این خانه مرو ،
آشنای تو منم بر در بیگانه مرو
، شمع من باش و بمان نور ز تو اشک ز من ،
جانفشان تو منم در بر پروانه مرو ،
سوختی جان مرا آه مکن
، اشک مریز
، از بر عاشق دلداده غریبانه مرو .
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 22:16
+7
roya
roya
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 22:10
+6
roya
roya
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 22:08
+6
roya
roya
ببار ای باران ، ببار که غم از دلم رفتنی نیست،
اشکهای روی گونه ام دیدنی نیست.
ببار ای باران که این تنهایی تمام شدنی نیست،
آن لحظه های زیبا تکرار شدنی نیست.
ببار ای باران که شعر تلخ جدایی خواندنی نیست ،
غم تلخی که در سینه دارم فراموش شدنی نیست
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 21:45
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
هر چند درخت انجیر شکوفه ندهد

     و درخت انگور میوه نیاورد

     هر چند محصول زیتون از بین برود

     و زمینها بایر بمانند

     هر چند گله ها در صحرا بمیرند

     و آغلها از حیوانات خالی شوند

     اما من شاد و خوشحال خواهم بود

     زیرا خداوند نجات دهنده ی من است .

     او به من قوت میدهد تا مانند آهو بدوم و از صخره های بلند

     بالا بروم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 21:35
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

همان یک لحظه اول

که اول ظلم را می دیدم

جهان را با همه زیبایی و زشتی

بروی یکدگر ویرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که در همسایه صدها گرسنه چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم

نخستین نعره مستانه را خاموش آندم

بر لب پیمانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که می دیدم یکی عریان و لرزان دیگری پوشیده از صد جامه رنگین

زمین و آسمان را

واژگون مستانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

نه طاعت می پذیرفتم

نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده

پاره پاره در کف زاهد نمایان

سبحه صد دانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان

هزاران لیلی نازآفرین را کو به کو

آواره و دیوانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان

سراپای وجود بی وفا معشوق را

پروانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

بعرش کبریائی با همه صبر خدایی

تا که می دیدم عزیز نابجائی ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد

گردش این چرخ را

وارونه بی صبرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که می دیدم مشوش عارف و عامی ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم کش

بجز اندیشه عشق و وفا معدوم هر فکری

در این دنیای پر افسانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

چرا من جای او باشم

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد

وگرنه من جای او چو بودم

یکنفس کی عادلانه سازشی

با جاهل و فرزانه می کردم

عجب صبری خدا دارد! عجب صبر
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 21:29
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ