یافتن پست: #رو

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دکتر نگام کرد پرسید:
سر درد داری؟ -آره
شبا چشات می سوزه؟ -آره
بغض گلوتو میگیره؟ - آره
زیر چشاتم که گود افتاده..
پاشو..پاشو برو سراغ همون که باعثشه...از دست من کاری بر نمیاد..
(
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 18:09
+4
korosh
korosh

میان رنگهای باغ هستی / فقط قرمز جدا کردن چه زیباست

تورا ای پرسپولیس، محبوب دلها / زعمق جان دعا کردن چه زیباست

پس از هر برد وهر پیروزی تو / غم دل را رها کردن چه زیباست

ز بهر برد تو بر تیم آبی / توکل بر خدا کردن چه زیباست

تو در فوتبال ایران بهترینی / تو را سرور صدا کردن چه زیباست

2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 18:00
+7
-1
saman
saman

 از آن روزی که بخشیدم به چشمانت دل خود را


                  به چشم خویش می بینم همه شب قاتل خود را


 تو همچون کودکان سرگرم بازی کردنی بانو


                         که جفت هم بچینی قطعه های پازل خود را


 من اینسو خواب از چشمم پریده تا خروس صبح


                           که شاید حل کنم با تو تمام مشکل خود را


بدون شک وشبهه مال من هرگز نخواهی شد


                             مروری میکنم هر شب خیال باطل خود را


 شب و دریایی از امواج اندوه و پریشانی


                          یقین گم می کنم دیگر نشان ساحل خود را


 بگو ای بید مجنونی که درهم ریخته موهات


                                   چگونه در کنار تو بسازم منزل خود را


 تمام سهم من از زندگی شعر است و موسیقی


                             نشد از سر بریزم تا به پایت حاصل خود را


 شبیه آرزوها و خیالا ت منی شاید


                            که از روز ازل دادم به چشمانت دل خود را


دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:59
+4
korosh
korosh

هر روز تنگ غروب تو سربازی


صفا داره لب مرز تیر اندازی


تا چهل چراغ پادگان روشن میشه


سر دیگ عدسی غوغا میشه


توی دیگ عدس ، افتاده یک مگس


بخورم ، نخورم گرسنه می مونم


قدر آش ننم رو حالا می دونم

دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:58
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
میــــ ـــدونی یـــه رابــ ــطه از کـــجاخـــراب میــ ـشه؟؟

تـــوناراحتـ ــش کنــ ــی

یکــــی دیـــگه آرومـــ ــــ ــــش کنــــ ـــه
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:56
+5
korosh
korosh


چه خوش گفت فردوسی پور در نود /  که قرمز به آبی برنده شود

میازار اس اس که کیسه کش است /  که دل دارد و بر همینش خوشست

چو شش تا بخوردست از روزگار / دگر آبیان را نماندست قرار

تو کز محنت دسته سه بی غمی / سرافراز و سرخی، بخندا همی

توانا بود هرکه قرمز بود /  ز شیشتا دل شیر غران بود !

دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:55
+7
-1
korosh
korosh

بسوزد آنکه سربازی بنا کرد تو را از من مرا از تو جدا کرد



گروهبانان مرا بیچاره کردند لـــ ـباس شخصی ام را پاره کردند


به خط کردند تراشیدند سرم را لباس آش خوری کردند تنم را

دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:54
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بـــرو
تـرس اَز هیچ چیز نـِدارمـ

وقتـی یـَقین دارمـ بیشتـَر اَز مـَטּ

کسی دوستتـ نـَפֿـواهـَد داشتـ

بیشتـَر اَز مـَטּ

کسی طاقـَتـ کمـ محلی هایتـ را نـَدارد

بـــرو

تـرس بـَرای چـه ؟

وقتی میدانـَمـ

یکـ روز متنفر میشی اَز کسانی کـﮧ

بـﮧפֿـاطرشاטּ مـَטּ را اَز دستـ دادی ..
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:52
+5
saman
saman
نمیدانم چرا دوست دارم بنویسم

بنویسم از این حس سرکوب شده


از این حسی که بغض به گلوم میندازد


از این حال غریب !!!
از این دلتنگی و تضاد تلخ!


از آن روزهای بی تکرار


از آن التهاب درون و از آن عشق دیر یافته


عزیز دورم! دور نزدیکم ! عزیز عزیزم !


با تو بودن به گونه ای و بی تو بودن به گونه ای دیگر است


تو را باید کجای روزگارم جای دهم ؟


که دست هیچ اندیشه ای به تو نرسد !


که هیچ گاه از دستت ندهم ؟


تو را باید به چه نام بخوانم که بمانی و من ؟!


من کجای روزگارت خواهم بود؟


من با نگاهت حرفها دارم


مقصد هایی برای رسیدن


تو درد مشترکی ! مرا فریاد کن


باتو میشود همیشه عاشق ماند


تو از آن منی  و من بی تو ویرانه ای بیش نیم ...


بمان ...


دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:52
+4
saman
saman

عاشق نميشوم، دلواپسم نباش
دستاني از تهي، پاهايي از ورم
فکر مرا نکن، امروز بهترم...
*****
حال مرا مپرس، چيزي مهم که نيست...
اين دلشکستگي، اقرار بيکسيست
درگير من مشو، همدم نميشوم
حوا مرا ببخش... آدم نميشوم...
*****
تقصير تو نبود، نه من نه بخت خود
تو عشق خط زدي، من خواستم نشد
درگير عادتم، سرگرم خود شدم
در مرز يک سقوط، ديگر نه تو نه من...
*****
از پشت اين سکوت، از اين نقاب و نقش
حال مرا بفهم، جرم مرا ببخش
امروز بهترم... حوا بيا ببين                         
دلتنگ من مباش، من مرده ام... همين!


شکل خودم شدم... تلخ و بدون ره
در انتهاي خويش، حال مرا بفهم
شکلي شبيه خود، با چشم گريه سوز
باور نميکنم، آئينه را هنوز...
*****
از پشت اين سکوت، از اين نقاب و نقش
حال مرا بفهم، جرم مرا ببخش
امروز بهترم، حوا بيا ببين
دلتنگ من مباش، من مرده ام... همين
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:51
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ