یافتن پست: #رو

nanaz
nanaz
من اصولن عادم خشنی نیستم ؛ یعنی فکر نکنم باشم !
.
.
.
.

.
.
.
.
فقط نمیدونم چرا وقتی پست میذارم و لایك نمى كنین ، خیلى بی دلیل ، احساس میکنم بهم محل نمیذارین !

بعد دوس دارم بزنمتون ،
بگیرم تک تک موهاتونو از جا بکنم!
بعدشم عاهن مذاب روو دستا و توو چشم و چالتون بریزم !
بعدبا دمپایی عبری خیس بزنم تو دهنتون ,
بعد .........



کلن یه همچین روحیه ی لطیفی دارم من
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 13:45
+9
*elnaz* *
*elnaz* *
{-60-}{-60-}
24 دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 13:44
+3
saman
saman
روزگار ما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی دل ما را نداشت
پیش پای ما سنگی گذاشت
بی خبر از مرگ ما پروا نداشت
آخر این غصه هجران بودو بس
حسرت رنج و فراوان بودو پس......

دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 13:42
+2
saman
saman
<<به نام خدای عاشقا>>

روزگارم بد نیست غم كم میخورم

كم كه نه هر روز كمكم میخورم

عشق از من دورو  پایم لنگ بود

غیمتش بسیار دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پایم خسته بود

شیشه گر افتاد هر دو دستم بسته بود

چند روز یست كه حالم بد نیست

حال ما از این و آن پرسید نیست

گاه بر زمین زل میزنم گاه بر حافظ تفآل میزنم
 
حافظ فرزانه دل فالم را گرفت یك غزل آمدوحالم را گرفت

 مازیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم

دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 13:40
+2
nanaz
nanaz
واکنش خانوما بعد از فوت یکی از اقوام(✿◠‿◠)


(خوب شد دیروز موهامو رنگ کردماااااا...!!)(✿◠‿◠)



(✿◠‿◠)


(✿◠‿◠)


(✿◠‿◠)
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 13:37
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دلــگیرم

از دنیــــا و روزگــــارش

از بــی کسـی هــــا و سکــوت هــــا

ایــن منــم کـــه اینگــونـه خســتـه ام

منــی کـــه همـیشــه خــوب بــودم و خنــدان

منــی کـــه خنـــده هـــایم مثـــالی بـــود بــه مثــال ضـرب المثــل

نمــی تــوانی بفــهمـی و البــته عجیــب هــم نیـســت بــــرایـم

چـــون “تـــــو” ، “مــــن” نیســـتـی

پـــس لطــفا قضـــاوتـم نکــــن …
.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 13:28
+6
saman
saman

روزگارا:
تو اگر سخت به من میگیری،
با خبر باش که پژمردن من آسان نیست،
… گرچه
دلگیرتر از دیروزم،
گر چه فردای غم انگیز
مرا میخواند،
لیک باور دارم دلخوشیها کم نیست
زندگی باید کرد….
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/05/28 - 13:28]
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 13:27
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
لپ تاپ رو پامه دارم باهاش کار می کنم
بابام اومده تو اتاقم میگه لپ تاپت روشنه؟
میگم نه، رو زمین داشت گریه می کرد گذاشتمش رو پاهام آروم بگیره! بعد بهش میگم کاری داری باهاش؟
میگه نه، صدای گریه ش تا تو اتاق من میومداومدم بهت بگم گناه داره بغلش کن!
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 13:24
+7
saman
saman
با هر نگاهت غرق آهم می کنی باز
هر شب کنار
پنجره می آیم و تو
چون برکه ای درگیر ماهم میکنی باز
من
طفل سرگردان رویاهای خویشم
اما تو داری سر به راهم می کنی باز
وقتی نمی بّرد کسی
دست از عبورم
بیخود اسیر گرگ وچاهم می کنی باز
یا مو نشانم می دهی یا پیچش مو
اسباب
گمراهی فراهم می کنی باز
در خود
شکستم-اینکه خندیدن ندارد
کوه
غرورم من تو کاهم می کنی باز
این قصه را هر باره از سر می نویسم
اما دچار اشتباهم
میکنی باز


(نجیب زاده)


دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 13:19
+4
saman
saman
عابری در پیچ جاده، مه زده، طوفان زده
می روی نیلوفرانه ریشه در امواج موج
مانده ام با خاطراتت چنگ بر گلدان زده
می روی افتان و خیزان لنگ لنگان، پاکشان
هرچه دوراز طعنه های مردمی عصیان زده
می روی پشت و پناهت کاسه کاسه آب چشم
زودتر ای آسمانی شهر را امان زده
مانده ام در قاب خالی پشت خیس پنچره
سایه ای در پیچ جاده، غم زده، بهتان زده
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 13:15
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ