یافتن پست: #رو

saman
saman

بیا که در غم عشقت مشوشم بی‌ تو


بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو


شب از فراق تو می‌نالم ای پری‌رخسار


چو روز گردد گویی در آتشم بی تو


دمی تو شربت وصلم نداده‌ای جانا


همیشه زهر فراقت همی چشم بی تو


اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا


دو پایم از دو جهان نیز درکشم بی تو


پیام دادم و گفتم بیا خوشم می‌دار


جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو


(نجیب زاده)

دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 16:27
+3
saman
saman

شمع و پروانه منم مست ميخانه منم


رسوای زمانه منم ديوانه منم


رسوای زمانه منم ديوانه منم


يار پيمانه منم از خوب بيگانه منم


رسوای زمانه منم دیوانه منم


چون باد صبا در به درم


با عشق و جنون همسفرم


شمع شب بی سحرم


از خود نبود خبرم


رسوای زمانه منم ديوانه منم

تو ای خدای من شنو نوای من


زمين و آسمان تو ميلرزد به زير پای من


مه و ستارگان تو ميسوزد ز ناله های من


رسوای زمانه منم ديوانه منم


رسوای زمانه منم ديوانه منم

و
ای از اين شيدا دل من


مست و بی و پروا دل من


مجنون هر صحرا دل من


رسوا دل من رسوا دل من


ناله تنها دل من داغ حسرت ها دل من


سرمایه سودا دل من


رسوا دل من

خاک سر پروانه منم خون دل پيمانه منم


چون شور ترانه تويي چون آه شبانه منم


رسوای زمانه منم ديوانه منم


رسوای زمانه منم ديوانه منم

دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 16:23
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺩﺍﺷﺘم ﺗﻮ ﺍﺗﻮﺑﺎﻥ ﻻﯾﯽ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮑﺮﺩم ﮐﻪ ﻣﻨﺠﺮ شدم به ﺗﺼﺎﺩﻑ 6-5 ﺗﺎ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻭ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺧﻮﺩﺵ ﮐﻪ ﻣﻘﺼﺮ ﺑﻮﺩم !
ﻫﻤﻪ ﺍﻭﻣﺪﻥ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺷﻠﻮﻍ ﭘﻠﻮﻍ ﺷﺪ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﭘﺮﯾﺪﻡ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻓﺘﻢ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺗﺮﯾﻦ ﮐﻼﻧﺘﺮﯼ ﮔﻔﺘﻢ ﺁﻗــــــــﺎ ﻣﺎﺷﯿﻨﻤﻮ ﺩﺯﺩﯾﻦ ﻣﺎﺷﯿﻨﻤﻮ ﺑﺮﺩﻥ خلاصه ﮐﻮﻭﻭﻟﯽ ﺑﺎﺯﯼ ! ﺑﻌﺪ ﺍﺯ 5 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﮔﻔﺘﻦ ﺁﻗﺎ ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﻣﺎﺷﯿﻨﺘﻮﻥ ﺗﻮ ﺍﺗﻮﺑﺎن ﺗﺼﺎﺩﻑ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺩﺯﺩ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺯ ﻣﺤﻞ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺷﻤﺎﻫﺎ ﯾﺎﺩ ﻧﮕﯿﺮﯾﻨــــــــــﺎ
دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 16:12
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تلویزیون داره تبلیغات موسسه کودکان نابغه رو نشون میده، مرده تو تبلیغ میگه استعداد کودک شما در چیست؟ مامان من خیلی جدی میگه در خر بازی!
جای هیچ حرفی واسم نمونده
دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 16:07
+3
saman
saman

بی همگان بسر شود بی تو به سر نمی شود



داغ تو دارد این دلم بی تو بسر نمی شود



دیده عقل مست تو چنبره چرخ پست تو



گوش طرب بدست تو بی تو بسر نمی شود



خمر و خمار من توئی باغ و بهار من توئی



خواب و قرار من توئی بی تو بسر نمی شود



جاه و جلال من تویی ملکت و مال من توئی



آب زلال من توئی بی تو بسر نمی شود  



گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی



آن منی کجا روی بی تو بسر نمی شود



دل بنهم تو بر کنی توبه کنم تو بشکنی



این همه خود تو میکنی بیتو بسر نمی شود



بی تو اگر بسر شدی زیر جهان زبر شدی 



باغ  ارم سقر شدی بی تو بسر نمی شود



گر تو سری قدم شوم ور تو کفی قلم شوم



ور بروی عدم شوم بی تو بسر نمی شود



حاصل روزگار من , رهبر و یار و غار من



بی تو بداست کار من بی تو بسر نمی شود



خواب مرا ببسته ای نقش مرا بشسته ای



وز همه ام گسسته ای بی تو بسر نمی شود



بی تو نه زندگی خوشم, بی تو  نه مردگی خوشم



سر ز غم تو چون کشم بی تو بسر نمی شود



جان زه تو جوش میکند دل زه تو نوش میکند



عقل خروش  میکند بی تو بسر نمی شود



گر نشوی تو یار من بی تو خراب کار من



مونس و غمگسار من بی تو بسر نمی شود



هرچه بگویم ای سندس نیست جدا ز نیک و بد



هم تو بگو بلفظ خود بی تو بسر نمی شود



شاه منی و دلبری شمس جهان اکبری



از مه خور تو انوری بی تو بسر نمی شود

دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 16:05
+2
saman
saman


مقام امن و می بی‌غش و رفیق شفیق





گرت مدام میسر شود زهی توفیق







جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است




هزار بار من این نکته کرده‌ام تحقیق







دریغ و درد که تا این زمان ندانستم




که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق







به مأمنی رو و فرصت شمر غنیمت وقت




که در کمینگه عمرند قاطعان طریق







بیا که توبه ز لعل نگار و خنده جام




حکایتیست که عقلش نمی‌کند تصدیق







اگر چه موی میانت به چون منی نرسد




خوش است خاطرم از فکر این خیال دقیق







حلاوتی که تو را در چه زنخدان است




به کنه آن نرسد صد هزار فکر عمیق







اگر به رنگ عقیقی شد اشک من چه عجب




که مهر خاتم لعل تو هست همچو عقیق







به خنده گفت که حافظ غلام طبع توام




ببین که تا به چه حدم همی‌کند تحمیق



دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 16:04
+2
saman
saman

شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد


تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد


عجبست، اگر توانم که سفر کنم زدستت


بکجا رود کبوتر که اسیر باز باشد؟


زمحبتت نخواهم که نظر کنم برویت


که محب صادق آنست که پاکباز باشد


بکرشمهء عنایت نگهی بسوی ما کن


که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد


سخنی که نیست طاقت که زخویشتن بپوشم


بکدام دوست گویم که محل راز باشد؟


چه نماز باشد آنرا که تو در خیال باشی؟


تو صنم نمی‌گذاری که مرا نماز باشد


نه چنین حساب کردم، چو تو دوست می‌گرفتم


که ثنا و حمد گوئیم و جفا و ناز باشد


دگرش چو باز بینی، غم دل مگوی سعدی


که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد


قدمی که برگرفتی بوفا و عهد یاران


اگر از بلا بترسی، قدم مجاز باشد

دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 16:03
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
عــــــــــــــــــــــــــــودا چیست؟
کلمه ای که بروسلی وقتی میگفت زورش ۳ برابر میشد...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 16:02
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
رفتم جلسه ثبت نام ۱ساعت وایسادم.

یارو اومده میگه میخوای ثبت نام کنی؟

پـَـــ نَ پـَـــ اومدم حالتو احوالتو سفید رویتو سیه مویتو ببینم بروم !
دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 15:59
+3
saman
saman

ز لیلایی شنیدم یا علی گفت - به مجنونی رسیدم یا علی گفت


مگر این وادی دارالجنون است - که هر دیوانه دیدم یا علی گفت


نسیمی غنچه ای را باز میکرد - به گوش غنچه آندم یا علی گفت


خمیر خاک آدم چون سرشته - چو بر میخاست آدم یا علی گفت


مسیحا هم دم از اعجاز میزد - زبس بیچاره مریم یا علی گفت


مگر خیبر زجایش کنده میشد - یقین آنجا علی هم یا علی گفت


علی را ضربتی کاری نمیشد - گمانم ابن ملجم یا علی گفت


دلا باید که هردم یا علی گفت - نه هر دم بل دمادم یا علی گفت


که در روز ازل قالوبلا را - هر آنچه بود عالم یا علی گفت


محمد در شب معراج بشنید - ندایی آمد آنهم یا علی گفت


پیمبر در عروج از آسمانها - بقصد قرب اعظم یا علی گفت


به هنگام فرو رفتن به طوفان - نبی الله اکرم یا علی گفت


به هنگام فکندن داخل نار - خلیل الله اعظم یا علی گفت


عصا در دست موسی اژدها شد - کلیم آنجا مسلم یا علی گفت


کجا مرده به آدم زنده میشد - یقین عیسی بن مریم یا علی گفت


علی در خم به دوش آن پیمبر - قدم بنهاد و آندم یا علی گفت

دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 15:51
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ