یافتن پست: #رو

saman
saman
در CARLO

حيف که فقط تو يکي رو دارم ... اگه از تو يه عالمه داشتم ... تا حالا يهگاوداري زده بودم...

دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 09:01
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


به یک فرشته گفتم:برو و معشوقم که عاشقش هستم را ببوس!! فرشته رفت و وقتی برگشت دیدم چشماش اشکیه و گریه کرده!! به فرشته گفتم: معشوق مرا بوسیدی؟! فرشته گفت: نه نشد !! به فرشته گفتم:چرا؟ فرشته مهربون گفت:دو فرشته هیچ وقت همدیگرو را نمی بوسن


دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 01:48
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


خیلی وقتها آدما برای اینکه رو قولشون وایسند قولشون رو زیر پا میزارند تا بتونند روش وایسند !


دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 01:45
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi



@arash-tavanaei

دو چیز هیچ وقت از یاد آدم نمیره: -دوستای خوب -روزهای خوب یک چیز هم هیچ وقت از دل آدم نمیره: روزهای خوبی که با دوستای خوب گذشت...


دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 01:34
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


زن یعنی یک جهان بیچارگی !

زن یعنی یک بلای خانگی !

زن یعنی آسمانی بی فروغ !

زن یعنی هرچه میگوید دروغ !

زن یعنی شوره زاری بی علف !

زن یعنی عمر مرد با او تلف !


آخرین ویرایش توسط Edward-Marion در [1392/05/15 - 01:26]
3 دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 01:23
+1
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
مسخره ترین سوال ؟..........علم بهتر یا ثروت؟_______________مثل اینکه بپرسی کاکتوس خوشمزه تره یا کباب برگ {-33-}
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 01:10
+1
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


یادمون باشه که روی شیشه دلمون حک کنیم که دوستی و انسانیت تاریخ مصرف نداره ... و جایی در گوشه ی ذهنمون به یاد داشته باشیم که انسانیت مساوی دوستی و دوستی با خلق خدا مساوی انسانیت است ...


دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 01:03
+5
be to che???!!
be to che???!!
بعضي وقتا بد نيست لب بالاييت رو با لب پايينت آشنا كني، و دهن گراميتو ببندي :| قابل توجه بعضي ها !
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 00:47
+6
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
سوار تاکسی بودم ، دیدم یه دختر خوشگل و سنگین جلو نشسته پیاده شد ، دست کرد تو کیفش ، گفتم مهمون ما باش خانوم خوشگله دیدم از تو کیفش یه قبض در آورد داد به راننده گفت : ” این قبض و بگیر، بابا , وقت برگشتن برو ع[!]ای منم از آتلیه بگیر ” هی سرخ و سفید می شدم ، خواستم جمعش کنم، گفتم : ” دخترتون هستن ، ماشالا چقد حالت چشما و فرم صورتشون شبیه شما بود ” راننده گفت ” بیخود شیرین زبونی نکن ، الان مهمون کردنو بهت نشون میدم…!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 00:45
+4
be to che???!!
be to che???!!

زن وشوهري بيش از 60سال با يكديگر زندگي مشترك داشتند. آنها همه چيز را به طور مساوي بين خود تقسيم كرده بودند. در مورد همه چيز با هم صحبت مي كردند و هيچ چيز را از يكديگر مخفي نميكردند مگر يك چيز:يك جعبه كفش در بالاي كمد پيرزن بود كه از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نكند و در مورد آن هم چيزي نپرسد.



در همه ي اين سالها پيرمرد آن را ناديده گرفته بود و در مورد جعبه فكر نمي كرد. اما بالاخره يكروز پيرزن به بستر بيماري افتاد و پزشكان از او قطع اميد كردند.



در حالي كه با يكديگر امور باقي را رفع رجوع مي كردند پيرمرد جعبه كفش را از بالاي كمد آورد و نزد همسرش برد. پيرزن تصديق كرد كه وقت آن رسيده كه همه چيز را در مورد آن جعبه به شوهرش بگويد. واز او خواست تا در جعه را باز كند. وقتي پيرمرد در جعبه را باز كرد دو عروسك بافتني و دسته اي پول بالغ بر 95 هزاردلار پيدا كرد. پيرمرد در اين باره ازهمسرش سوال كرد.



پيرزن گفت:”هنگامي كه ما قول و قرار ازدواج گذاشتيم مادر بزرگم به من گفت كه راز خوشبختي زندگي مشترك در اين است كه هيچ وقت مشاجره نكنيد. او به من گفت كه هر وقت از دست تو عصباني شدم بايد ساكت بمانم و يك عروسك ببافم.”



پيرمرد به شدت تحت تاثير قرار گرفت. تمام سعي خود را به كار برد تا اشك هايش سرازير نشود. فقط دو عروسك در جعبه بودند. پس همسرش فقط دو بار در طول تمام اين سا هاي زندگي و عشق از او رنجيده بود. از اين بابت در دلش شادمان شد.



سپس به همسرش رو كرد و گفت:”عزيزم، خوب، اين در مورد عروسك ها بود. ولي در مورد اين همه پول چطور؟ اينها از كجا آمده؟”



پيرزن در پاسخ گفت: ” آه عزيزم، اين پولي است كه از فروش عروسك ها بدست آورده ام.”

دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 00:41
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ