یافتن پست: #رو

saman
saman
در CARLO
من: "باباااااا...منو دوست داري؟"
بابام: "آره پسرم..."
من: "حالا كه دوسم داري پس 30 تومن پول بهم بده!"
بابام: "اي پدر سوخته ي ناقلا...بيا بگير"
سه روز بعد:
من: "بابااااااا...منو دوست داري؟
بابام: نه!
من: "پس 50 تومن بهم بده؛ ميخوام برم معتاد بشم پول ندارم!
بابام: :|
دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 16:32
+2
saman
saman
در CARLO

ﯾﺎﺭﻭ ﭘﺎﯼ ﻣﻨﺒﺮ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻩ ، ﻣﺠﻠﺲ ﻃﻮﻻﻧﯽ


ﻣﯿﺸﻪ ، ﺑﻪ ﺑﻐﻞ ﺩﺳﺘﯿﺶ ﻣﯿﮕﻪ :


ﻣﻦ ﺑﺎﺳﻨﻢ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﻓﺖ ﺍﺯﺑﺲ ﻧﺸﺴﺘﻢ |:


ﻃﺮﻑ ﻣﯿﮕﻪ :


ﺑﻠﻪ ، ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭﻫﻢ ﺻﺪﺍﯼ ﺧﺮﻭﭘﻔﺶ ﺍﻭﻣﺪ |:

دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 16:05
+3
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
آخرین ویرایش توسط ramin-rtbm در [1392/04/31 - 16:05]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 15:37
+3
be to che???!!
be to che???!!
دنياي ما دخترا 


پر از لاكاي رنگارنگ...


رژ لباي پررنگ...


گردنبنداي طلايي..نقره اي...


انگشتر و جواهر


پر از ست كردن دامن با تاپ


ساپورت, ساقاي رنگي رنگي


پر از قراراي دخترونه


دوره همي...


تلفناي 2 ساعته با موضوع مخاطب خاص!!!


گريه كردناي يواشكي زير پتوهاي صورتي


دفترچه خاطرات


قول دادن به همديگه


سر فراموش كردناي دوس پسرا!


قول دادن به هم و اينكه فردا يه روز جديده!


دوردوراي پر شيطنت


پاستا خوردن تو كافه ي دنج...


اهنگ گوش دادناي نصف شبي تو اتوبانا...


با ناراحتي به هم زنگ زدن و


چن دقيقه بعداز شوخياي هم خنديدن


ارايشگاه رفتناي هول هولكي


1000بار اين جمله رو


تكرار كردن: تو ك اكي ميشي


حالا من چيكا كنم؟


اس دادناي شبونه: بهت زنگ زد؟ نه؟ گورباباش


گپاي 4 -5 تايي دور ميز و نسكافه خوردن،


مسخره كردن همديگه


كلمه هاي رمزي ك فقط خودمون


معنيشو ميدونيم


رازايي ك فقط خودمون


ازشون خبر داريم
دنياي ما پره از لباساي سفيد


وتوراي پف پفي و مخاطباي خاصمون...


ك شاهزاده سواربر اسب سفيدمونن


دنياي ما دخترا پره از احساسات پاك و روياهاي دختروونه .


چرا فكر مي كني چون دختري


بايد هميشه غمگين باشي؟


شكست خورده باشي؟!


عزيز من!


ياد بگير كه تو دختري!


ياد بگير تو كلاس بذاري! تو ناز كني !


اون خيلي بيجا مي كنه تورو ناراحت كنه!


خيلي بيخود مي كنه اشكتو دراره!


اصلا برا چي به يه موجود مذكر اجازه مي دي


 


شادي زندگيتو ازت بگيره؟!


اين اسمش عشق نيست به خدا!


خودتو گول نزن!


كسي كه عاشق توا،


هرگز نمي تونه غمتو ببينه!


چه برسه به اينكه خودش عامل غمت باشه!!


دختر باش!


دخترونه ناز كن!


دخترونه فكر كن!


دخترونه احساس كن!


دخترونه استدلال كن!


دخترونه زندگي كن!

دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 15:37
+3
saman
saman
در CARLO

دختره داشت به دوست پسرش آدرس خونشون رو میداد:


میای از در ورودی آپارتمان , داخل میشی، میری سمت آسانسور ...


دکمه طبقه نهم آسانسور رو با آرنج میزنی ...


وقتی اومدی بالا از آسانسور که بیای بیرون سمت چپ خونه منه ...


با آرنج در میزنی و منم در رو باز میکنم ...


پسره میگه : به نظر آسون میاد ولی چرا باید با آرنج در بزنم ؟؟؟


دختره میگه : چی ؟؟؟؟ یعنی دست خالی اومدی دیدنم ؟؟؟!!

دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 15:34
+3
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

تو کافی شاپ نشسته بودم یه نفر اومد گفت : ببخشید شما تنهایید ؟!
یه پوزخند زدم و بایه صدای خسته گفتم : خیلی وقته ...
گفت پس من این صندلی رو ببرم اونور صندلی کم داریم


آخرین ویرایش توسط ramin-rtbm در [1392/04/31 - 16:04]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 15:32
+2
be to che???!!
be to che???!!

يكي بود يكي نبود زير اين گنبد گردون و كبود يه قصه مثل تموم قصه هاي نا تموم دنيا بود

قصه اي كه اولش شروع ميشد با يك نگاه

يه طرف نگاه پاك و ديگري پر از گناه

يه دلي بود كه كسي اونو نبرد

به كسي دل نمي بست و از كسي گول نمي خورد


اما روزي از روزاي روزگار

يه روز از روزاي آفتابي آفزيدگار

آدم قصه ي ما نگاهي افتاد تو نگاش

يه نفر نشسته بود عاشق و واله سر راش

يه نفر كه گفت بهش دوسش داره خيلي زياد

يه نفر كه گفت به جر اون ديگه هيچي نمي خواد

يه نفر كه توي چشماش پر از اشك بي كسي بود

يه نفر كه توي حرفاش غم بي هم نفسي بود

آدم قصه ي ما،حرفهاي اونو شنيد

تو يه چشم به هم زدن خودشو آواره ديد

ديد كه بي اون نفسي توي تنش نيست

ديد اميدي واسه زنده موندنش نيست

يه روزي قفل زبونشو شكستو يه گناه كرد

گفت كه من "دوست دارم"

اما خيلـــــــــــــــي اشتباه كرد

آخه يار بي وفاش

كه نبود عشق تو صداش

گفت مگه جدي گرفتي حرفامو؟

تو به دل گرفتي اون دروغامو؟

ديگه اين كارو نكن،ديگه هيچ دروغي رو باور نكن!

عاشق قصه ي ما توي اين لحظه شكست

صداي شكستنش تو دل ابرا نشست

باورش نمي شد اين جدايي و دربدري

باورش نمي شد اين شكست و بي ياوري رو

زير رگبار جدايي شد يه پروانه ي خسته

شد يه پروانه تنها كه پرش به گل نشسته

اين شعر رو تقديم ميكنم به اون دختر خانم ها و آقا پسر هاي گلي كه يادشون بمونه كه همينجوري به كسي نگن:

"دوستت دارم"
5 دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 15:28
+4
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
زن یعنی نـاز … مرد یعنی نیــاز …

مرد یعنی غرور ، زن یعنی شکست غرور …

مرد یعنی باید ، زن یعنی شاید …

مرد یعنی دم ، زن یعنی باز دم …

مرد یعنی منطق ، زن یعنی احساس …

مرد یعنی حکومت ، زن یعنی اطاعت …

مرد یعنی سخاوت ، زن یعنی صداقت …

مرد یعنی رهایی، زن یعنی تسلیم …

مرد یعنی شرافت ، زن یعنی نجابت …

مرد یعنی خشونت ، زن یعنی لطافت …

مرد یعنی غیرت ، زن یعنی عزت …

مرد یعنی ما ، زن یعنی شما…


و مرد یعنی تنها یک واژه و آنهم مرد...

و زن یعنی تنها یک واژه و آنهم

عشـق …

خوشت اومد بازنشر کن
2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 15:25
+6
saman
saman
در CARLO
دخدره  میگه دیروز رفتم کوه داد زدم :
ـــ با من ازدواج میکنی ؟
بعــد شنیدم :

.
.
.
.
......... بـــــــــــــــــــا مـــــــــــــــــــــــــن ازدواج مــــــــــــــــــــیکنـــــــــــــــــــــــی؟
بــــــا مــــــــــن ازدواج مـــــــــیکنـــــــــــــــی؟
بـــا مــــــن ازدواج مــــیکنـــــــی؟
بـا مــــن ازدواج مـــیکنــی؟
با من ازدواج میکنی؟


بَعدش چون آمادگی ِ این همه خواستگارو با هم نداشتم اومدم پایین که ادامه تحصیل بدم ... 
دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 15:21
+2
saman
saman
در CARLO
ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯼ ﺣﺎﺿﺮ ﺟﻮﺍﺏ  
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺮﻩ ﺳﻠﻒ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ . ﻭﻟﯽ
ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﻣﯿﺮﻩ ﺳﺮ ﻣﯿﺰ ﺍﺳﺎﺗﯿﺪ ﻭ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﯿﺸﯿﻨﻪ ﻭ
ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﻪ ﻏﺬﺍ ﺧﻮﺭﺩﻥ . ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﺭﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ
ﻣﯿﺸﻪ ﻭ ﻣﯿﮕﻪ : ﮔﺎﻭﻫﺎ ﺑﺎ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﻫﺎ ﺗﻮ ﯾﻪ ﺟﺎ ﻏﺬﺍ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﻥ . ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ
ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩ ﻣﯿﮕﻪ : ﺑﻠﻪ ﺩﺭﺳﺘﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﻨﻢ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻡ
ﯾﻪ ﺟﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﯿﺸﯿﻨﻢ ! ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮐﻪ ﺷﺪﯾﺪﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯼ ﺣﺎﺿﺮ ﺟﻮﺍﺏ
ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﻣﻮﻗﻊ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺑﺰﻧﻪ ﺩﻫﻦ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﺭﻭ
ﺳﺮﻭﯾﺲ ﮐﻨﻪ ! ﺳﺮ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﻌﺪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻭﺭﻗﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﺭﻭ ﺗﺼﺤﯿﺢ
ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯿﺸﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﻣﯿﺘﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺩﺭﺳﻮ ﭘﺎﺱ ﮐﻨﻪ ﻭﺍﺳﻪ
ﻫﻤﯿﻦ ﺑﺶ ﻣﯿﮕﻪ : ﯾﻪ ﺳﻮﺍﻝ ﻣﯿﭙﺮﺳﻢ ﺍﮔﻪ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺑﺪﯼ ﻧﻤﺮﻩ ﺗﻮ
ﻣﯿﺪﻡ . ﻭ ﺳﻮﺍﻝ ﺍﯾﻨﻪ : ﺗﻮ ﯾﻪ ﮐﯿﺴﻪ ﭘﻮﻝ ﻭ ﺗﻮ ﯾﻪ ﮐﯿﺴﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻋﻘﻞ ﻭ ﺷﻌﻮﺭ
ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ ﺗﻮ ﮐﺪﻭﻣﻮ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﮐﯿﺴﻪ ﭘﺮ ﭘﻮﻝ ! ﺍﺳﺘﺎﺩ :
ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﻋﻘﻞ ﻭ ﺷﻌﻮﺭ ﻭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻬﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﭘﻮﻟﻪ !
ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ: ﺑﻠﻪ ﺩﻗﯿﻘﺎ ! ﭼﻮﻥ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﭼﯿﺰﯾﻮ ﻭﺭﻣﯿﺪﺍﺭﻩ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﻩ ! ﺍﺳﺘﺎﺩ
ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺧﻮﻧﺶ ﺑﻪ ﺟﻮﺵ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﭘﺎﯼ ﺑﺮﮔﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻪ ” ﮔﺎﻭ ”
ﻭ ﺑﺮﮔﻪ ﺭﻭ ﻣﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ . ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﺑﺮﮔﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ ﺍﺯ
ﮐﻼﺱ ﻣﯿﺮﻩ ﺑﯿﺮﺭﻭﻥ ﻭﻟﯽ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻌﺪ ﻣﯿﺎﺩ ﺗﻮ ﻭ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩﺵ ﻣﯿﮕﻪ :
ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺷﻤﺎ ﭘﺎﯼ ﺑﺮﮔﻪ ﻣﻦ ﺍﻣﻀﺎﺗﻮﻧﻮ ﺯﺩﯾﻦ ﻭﻟﯽ ﻧﻤﺮﻩ ﻣﻨﻮ ﯾﺎﺩﺗﻮﻥ
ﺭﻓﺖ ﺑﻨﻮﯾﺴﯽ 
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/31 - 15:14]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 15:13
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ