یافتن پست: #رو

saman
saman
در CARLO
کاشکی بودی و می دیدی که دلم داره میمیره

کاشکی بودی و می دیدی که بهونت و میگیره

می دونی عطر نفس هات چی به روز من آورده

می دونی دوری دستات اشکمو باز درآورده

جای انگشت های نازت چی بزارم توی دستم

کاشکی بودی و سرت رو باز می ذاشتی روی شونم

به خدا فرض محال که یه دم بی تو بمونم

تو شدی همه وجودم تویی رنگ آسمونم

عمریه در طلب تو سوختم و مثل کویرم

یاس من تنهام نزاری به خدا بی تو میمیرم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 12:09
+7
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
در لحظه هایی که روزهایم از شب تاریکترند، خنده های تو خیال مرا روشن می کند چشمان تو بهانه ی لبخند من شده اند …
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 12:08
+6
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
چـــــــــــــــــــــــه حماقتی .. مرا یاد نمیکنی ولی باز تــــــــــــــــــو را .. میخواهمت .. چه غرور بی غیرتی دارم مــــــــــــــن....!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 12:05
+9
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
تو زندگیت به بعضیا باید بگی من چشم میذارم...تو فقط برو گمشو . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 12:01
+6
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
همیشه ـهمـــ قافیه بوده اند

سـ ـ ـ ـیب و فـ ـ ـ ـریب

حتـے زمانـے کــ ِ ـهیچکس شعرے نگفته بود

و حالا کــ ِ ـهیچ کس شعر مـے گوید

ما ـهمــ ِ با ـهمــ

مـے گوییمــ: ( ســــــــــــــیب)

و دوربین ـهاے عکاسـے را فریب مـے دهیمــ

تا پنهان کنیمــ آن اندوه موروثـے را پشت این لبخند مصنوعـے
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 11:52
+4
saman
saman
در CARLO
اينقدر كه از تنهايي خوشم مياد از هيچ چيزي تو اين دنيا

خوشم نيومده...


توي تنهايي يه رازهايي هست كه فقط آدماي تنها


دركش مي كنن....


اينجوري نفس كشيدن و نمي خوام...

تنها چيزي كه مي دونم اينه كه دوست دارم سريع تموم


بشه..همه چيز اين دنيا..اين روزا..


تموم بشه ببينم آخرش چي مي خواد بشه...


من از اين تكرارها دلگيرم بدجور...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 11:51
+7
saman
saman
در CARLO
نميدونم از چي بنويسم….اصلا براي چي بنويسم..


فقط مي دونم وقتي مي نويسم خيلي حالم عوض ميشه..


احساس مي كنم يه سنگيني از رو دوشم برداشته ميشه..


چقدر شريعتي راست مي گفت:


احمق باش تا نفهمي و خوش باشي…


چقدر دوست دارم بنويسم و بنويسم و بنويسم…


اما نمي تونم....نميشه....چي بنويسم؟؟؟


چرا اين شده زندگيم؟؟


دارم غصه ي چي رو مي خورم؟؟؟


اي كاش مي دونستم....


اين روزا دلم بد جور مي خواد آدرس وبم و


عوض كنم....از بلاگفا برم..برم يه جايي كه


هيچ كس ندونه كجاست و اونجا فقط و فقط و فقط


واسه خودم بنويسم...تنهاي تنها....


ولي نمي تونم..بازم مثل هميشه نمي تونم..


اينبار منطق مي پذيره... دل مي گه نه...


يه جورايي ميشه آنچه كه دل نمي خواهد و منطق مي پذيرد..



اين وبلاگ واسه من شبيه يه كلبه است پر از خاطرات...


تلخ...شيرين...تلخ..شيرين...


هيچكدوم از مطالبشو بدون فكر ننوشتم...


ساعتها شايد روي هر كدوم از مطالبش فكر كردم...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 11:41
+5
saman
saman
می بخشم کسانی را که هرچه خواستند با من ، با دلم و با احساسم کردند…

و مرا در دور دست خودم تنها گذاشتند و من امروز به پایان خودم نزدیکم،

پروردگارا به من بیاموز در این فرصت حیاتم آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند….
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 11:12
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
دوستای گلم....امروز آخرین روز نظر سنجیه آکادمیه ها
بدو رای بده
باز نشر یادت نره
[لینک]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 11:08
+11
saman
saman
در CARLO
میان عابران تنهاتر از من هیچ کس نیست / کسی اینجا به فکر این غریبه در قفس نیست

دلم امشب برای خنده هایت تنگ تنگست / فقط درون آغوش تو مردن زیباست….
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 10:45
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ