یافتن پست: #رو

yagmur
yagmur
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 14:38
+7
saman
saman
در CARLO
سکوت عجیبی دارد اینجا...

تنها من مانده ام و خیال بودنت، خنده هایت و

نوشته هایم که ...

با دلم چه کرده ای!؟ با من چه می کنی !؟

دلم برایت تنگ می شود

وقتی می خواهمت

وقتی بلند بلند می خوانمت ونیستی، تنهایی عجیبی

است دیوانه ام می کند گاهی ...

می دانم آرزوی دیدنت فقط خیالیست شیرین ...

کاش اینجا بودی

درست روبروی من!

سکوت می کردیم و در آن سکوت

من جرعه جرعه از شهد نگاهت سیراب می شدم

کاش می دانستی دلتنگی با دلم چه ها می کند

کاش می دانستی دلم .....

دلم گرفته ….

خیلی دلم گرفته….

انگار عمریست آسمان ابریست و باران نمیبارد…

انگار این بغض لعنتی نمیخواهد بشکند…
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 14:22
+6
alireza
alireza
کودکی با پای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد.

زنی در حال عبور او را دید، او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید.

و گفت: مواظب خودت باش.

کودک پرسید: ببخشید خانم شما خدا هستید؟


زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم.


کودک گفت: می دانستم با او نسبتی داری.
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 14:21
+9
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
یکی هست تو قلبم که هر شب برای اون مینویسم اون خوابه
نمیخوام بدونه که واسه اون که قلب من اینقدر بی تابه
یه کاغذ یه خودکار دوباره شده همدم این دل دیونه
یه نامه که خیسه پر از اشک و کسی باز اونو نمیخونه
یه روز همین جا تو اتاقم یه دفعه گفت داره میره
چیزی نگفتم آخه نخواستم دلشو غصه بگیره
گریه میکردم در رو که می بست میدونستم که میمیرم
اون عزیزم بود نمیتونستم جلوی راهشو بگیرم
میترسم یه روزی برسه که اون رو نبینم و بمیرم تنها
خدایا کمک کن نمیخوام بدونه دارم جون میدم اینجا
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 14:20
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و بد تو برو خود را باش
هرکس آن درود عاقبت کار که کشت
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 14:17
+10
saqar
saqar
این آقایونی که میگن چرا دکتر مردان نداریم نگران نباشن...
اگه جریان ابرو برداشتن و تی شرت صورتی پوشیدنو ادامه بدن،
ایشالا به اونجا هم میرسیم!
حالامتوجه شدید دکتر زنان برا چیه یا بیشتر توضیح بدم؟؟!
6 دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 14:14
+6
saman
saman
در CARLO
شب ... سکوت ... گریه ... تنهایی


خط خطی های دوری تو ...

اتاقی پر از مچاله های کاغذ

درد من از خاطره هاست از لحظه های بی حضور دستهایت

عشق فقط یک رویا نیست التهاب لحظه های دلواپسیت

چگونه باور کنم چشمانت همرنگ پاییز است

در امتداد لحظه های خاموش امروز چقدر بی قرارم

چقدر دلتنگم

این سیاهی تیرگی از غربت خورشید است ؟!

کجا رفته ای ای همیشه با من کاش ساحل پایان نبود

شب ... سکوت ... گریه ... تنهایی

در بهت لحظه ای انتظار ... بی دریغ ...

تو فقط دست تکان دادی...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 14:12
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
دریاب که از روح جدا خواهی رفت
در پرده اسرار فنا خواهی رفت
می نوش ندانی از کجا آمده ای
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 14:04
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
گر از این منزل ویران بسوی خانه روم
دگر آنجا که روم عاقل و فرزانه روم
زین سفر گر به سلامت بوطن باز رسم
نذر کردم که هم از راه به میخانه روم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 14:01
+6
binam
binam
در CARLO
داستان من و تو از آنجا شروع شد که پشت شیشه ی بی جان مانیتور به هم جان دادیم … !

با دکمه های سرد کیبُرد ، دست های هم را گرفتیم و گرمایش را حس کردیم …!

با صورتک ها ، همدیگر را بوسیدیم و طمع لب هایمان را چشیدیم …!

آهنگی را هم زمان با هم گوش کردیم و اشک ریختیم …!

شب بخیر هایمان پشت خط های موبایلمان جا نمی ماند …!

امروز داستان برگشت …

آغوش هایمان واقعی ، بوسه هایمان حقیقی ، اما با این تفاوت که دیگر من و تو نبودیم ، هر کداممان یک “او” داشتیم ...!

پشت شیشه ی سرد مانیتورم ، دلم لک زده برای یک صورتک بوسه ….!

لک زده برای یک آهنگ همزمان …

لک زده برای یک شب بخیر …
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 13:52
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ