یافتن پست: #رو

arman
arman
یه مدتیه خودمو به خریت زدم

دلم واسه اون روی سگم تنگیده

ناجووور{-15-}{-15-}{-15-}
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 14:43
+5
نیوشا
نیوشا
قايقی خواهم ساخت‌، خواهم انداخت به آب‌، دور خواهم شد از اين خاك غريب
كه در آن هيچ كسی نيست كه در بيشه عشق، قهرمانان را بيدار كند
قايق از تور تهی، و دل از آرزوی مرواريد
هم چنان خواهم راند. نه به آبی ها دل خواهم بست
نه به دريا-پريانی كه سر از خاك به در می آرند...
هم چنان خواهم راند
هم چنان خواهم خواند: دور بايد شد، دور

سهراب
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 14:40
+12
نیوشا
نیوشا
تنهایی یعنی ر اه می روم
و شهر زیرِ پاهایم تمام می شود
« تو »
هیچ کجا نیستی...!! """"
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 13:21
+12
سحر
سحر
عاشق اين ديالوگ و بازي مهران مديري هستم

چه دفاعی از خودم بکنم جناب قاضی؟!
من بی دفاعم، من شریف تربیت شدم، من شریف بزرگ شدم
نه کسی منو می شناخت، نه کسی بنده رو می دید
نه ثروتمند بودم و نه هیچ چیز دیگر
همه سهم بنده از زندگی کار کردن در زیر زمین اداره بایگانی بود لای پرونده ها
من ساده بودم من همه چیز رو باور می کردم
من با هیچ کس مخالفت نمی کردم، سرم به کار خودم بود و شریف بودم
من نمی خواستم به بانک برم، من نمی تونستم طبابت کنم، من نمی تونستم سرهنگ باشم، من نمی خواستم شعر بگم، من مقاومت کردم تا حد توانم، اما من توانم کم بود.
بنده ضعیف بودم، برای خودم ضعیف بودم و برای دیگران
و من به همه احترام می گذاشتم، من به همه احترام می گذاشتم،
و من شروع کردم به بازی کردن
و من شروع کردم به سرگرم شدن
و بعضی وقت ها یادم رفت که کجام
و همه این هایی که می گند مال من نیست، حق من نیست
" و من اشتباهی ام"
من از اولش هم اشتباهی بودم
بله من یادم رفت که این ها مال من نیست و من اشتباهی ام،
تقصیر من بود
تقصیر دیگران هم بود
اما خدایا تو شاهدی که من هیچ چیزی رو برای خودم برنداشتم
من هیچ چیز رو توی جیبم نذاشتم
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 13:11
+7
ॐ SərViiiN ॐ
ॐ SərViiiN ॐ
چیه چیزی شده؟؟

چرا ساکتی!!


دوس داری بنزین بزنی با کارت کی؟؟!!!


شنیدم بنزین شده ۷۰۰ به تازگی!!


بنزینتو تقسیم می کنی با یکی!!


دیگه که رو کارت بنزینش حساسی!!!!


روش داری عقایده خیلی شیکو وسواسی!!!


اونقده اونو می خوای که اگه لیتری ۱۰۰ بنزین بدم بهت، منو نشناسی!!!!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 12:40
+5
peyman
peyman
دلم 1 غریبه میخواهد
بیاید بنشیند فقط سکوت کند

من هـی حرف بزنم...
و بزنم و بزنم...
تا کمی کم شود از این همه بار.

بعد بلند شود و برود

نه نصیحتی نه.....

انگار نه انگار!!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 12:39
+6
-1
ॐ SərViiiN ॐ
ॐ SərViiiN ॐ
نا خواسته به دنیا آمده ایم و با خواسته از دنیا میرویم چه کرده ای ای خدا
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 12:34
+4
ॐ SərViiiN ॐ
ॐ SərViiiN ॐ
بیا با هم عوض شویم...
تو صبوری کن ... من، می روم!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 12:26
+4
peyman
peyman
من از درس تنظیم خانواده افتادم . اونم فقط به این خاطر که در جواب سوال احمقانه استادم که بهم گفت مگه این کلاس جای خوابه ؟ خیلی صمیمی و خرم گفتم : بیخیال استاد . کی تا حالا 8 صبح خانوادش تنظیم شده !!!!!! کلاس رفت رو هوا استادم منو انداخت بیرون تا کم نیاورده باشه
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 12:19
+4
payam65
payam65
دختر و پسري با سرعت 120کيلومتر سوار بر موتور سيکلت ...

دختر: آروم تر من مي ترسم !

پسر: نه داره خوش ميگذره !

دختر: اصلا هم خوش نمي گذره تو رو خدا خواهش ميکنم خيلي وحشتناکه !

پسر: پس بگو دوستم داري !

دختر: باشه باشه دوست دارم حالا خواهش ميکنم آروم تر !

پسر: حالا بغلم کن (دختر بغلش کرد)

پسر : مي توني کلاه ايمني منو بذاري سرت ؟ داره اذيتم مي کنه.

و ....


روزنامه هاي روز بعد<img src=(" title=":((" /> موتور سيکلتي با سرعت 120کيلومتر بر ساعت

به ساختمان اثابت کرد موتور سيکلت دو نفرسر نشين داشت اما تنها يک

نفر نجات يافت!

حقيقت اين بود که پسر متوجه شد موتور سيکلت ترمزش بريده اما نخواست

دختر بفهمه در عوض ...

خواست براي آخرين بار از دختره بشنوه که دوستش داره...!!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 12:11
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ