ramin
شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت/ گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی/ سوخت پروانه ولی /خوب جوابش را داد گفت/ طولی نكشد نیز تو خاموش شوی
ramin
آن کس که میگفت دوستم دارد، عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد، رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه میرفت، صدای خشخش برگها همان آوازی بود که من گمان میکردم میگوید: دوستت دارم
ramin
هیچوقت به چشمات راز دلت رو نگو... چون راز نگه نمی دارد و گریه می كند
reza
گاهي دلم ميخواهد , وقتي مثل كودكي هايم بغض ميكنم ... خدا از آسمان به زمين بيايد , اشك هايم را پاك كند و دستم را بگيرد و بگويد: اينجا آدمها اذيتت ميكنند؟ بــيـــا بــــــرويــــــــم .... ...
reza
بچه ها اونی که دو.سش دارم
میمیرم واسش
زنگ میزنم بهش جوابم و نمیده
عیبی نداره
باشه
اینم حکایت دل تنهای منه
سیاهه ای از آسمان
خوشبختی در ایلام:زنی است/که شکم پنجمش را هم دختر زاییده/روی نفت خوابیده/کبریت زیر سرش می گذارد
خوشبختی در تهران:زنی است/که ۲۰۶ نقره ای دارد/و دنبال جای پارک می گردد/از اینجا تا تهران/ 800کیلومتر راه است!
reza
وقتي يه دختري يه پسري رو دوست داره هيچ كسي از اين موضوع خبر نداره به جز خود دختره ولي وقتي يه پسري عاشق يه دختري ميشه همه ازين موضوع خبر دارن به جز خود دختره !
سیاهه ای از آسمان
از هزاران زنی که فردا پیاده میشوند از قطار
یکی زیبا
و مابقی مسافرند.
ای کاش اتش بگیرد این دلم
1391/01/12 - 00:46 ( لايک توسط 2 کاربر )هر شب و هر روز سوختم از بی کسی
کاش خاکستر شوم