یافتن پست: #رو

سحر
سحر
شخص رو به سنگها گفت: "انسان باشيد!" سنگها در پاسخ گفتند: "هنوز به قدر كفايت سخت نشده‌ايم.
دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 03:03
+8
zahra
zahra
آدما عجیبند....در بچگی به عروسکی که باید باهاش "بازی "کنند"دل"می بندند اما وقتی بزرگ می شند با دل آدمی که باید بهش "دل"ببندند "بازی"می کنند
آخرین ویرایش توسط zahra در [1391/01/12 - 02:53]
دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 02:12 توسط Mobile
+10
*elnaz* *
*elnaz* *
بارون که میزنه آدم ناخودآگاه یاد سه چیز میفته:
سهراب و شعرش
قمیشی و صداش
شهردار و عمش !{-7-}
3 دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 01:36
+7
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
هیـــــــــــــــــــس..
بی سرو صدا لایک بزن تازه خوابش رفته
دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 01:18
+16
ramin
ramin
پازل دل یکی رو بهم ریختن هنر نیست ..... هر وقت با تیکه های شکسته ی دل یک نفر یک پازل دل جدید براش ساختی هنر کردی
دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 01:10
+8
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
خدايا...ﺧﺴﺘﻪ ﺍﯼ؟

ﺧﻮﺍﺑﺖ ﻣﯿﺎﺩ؟
ﭼﺎﯾﯽ ﺑﺮﯾﺰﻡ؟
پرتقال ﭘﻮﺳﺖ ﺑﮑﻨﻢ ؟

ﺗﺨﻤﻪ ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ...؟
ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﺮﯼ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺨﻮﺍﺑﯽ ﻣﻦ ﺑﺸﯿﻨﻢ ﭘﺸﺖ ﻓﺮﻣﻮﻥ . . .؟

ﺗﻌﺎﺭﻑ ﻣﯿﮑﻨﯽ ؟
ﻟﻨﮓ ﺑﯿﺎﺭﻡ ﺷﯿﺸﻪ ﺟﻠﻮ ﺭﻭ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﻨﻢ ؟

جان من ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﺒﯿﻨﯿﻢ ! ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﮐﻼً ؟؟
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 01:07
+7
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
پشت شيشه برف ميبارد
در سكوت سينه ام دستي
دانه اندوه ميكارد
مو سپيد آخر شدي اي برف
تا سرانجام چنين ديدي
در دلم باريدي ... اي افسوس
بر سر گورم نباريدي
چون نهالي سست ميلرزد
روحم از سرماي تنهايي
ميخزد در ظلمت قلبم
وحشت دنياي تنهايي
ديگرم گرمي نمي بخشي
عشق اي خورشيد يخ بسته
سينه ام صحراي نوميديست
خسته ام ‚ از عشق هم خسته
فروغ فرخزاد
دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 01:04
+8
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهائيست

ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشائيست



مرا در اوج مي خواهي تماشا كن تماشا

دروغ اين بودم از ديروز مرا امروز حاشا كن



در اين دنيا كه حتي ابر نمي گريد به حال من

همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها



گره افتاد در كارم به خودكرده گرفتارم

به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم
دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 01:01
+7
فرزاد
فرزاد
ضد دین کیست؟
نظر دهید.
7 دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 00:50
+2
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
در حضور خارها هم ميشود يک ياس بود، در هياهوي مترسکها پر از احساس بود
ميشود حتي براي ديدن پروانه ها، شيشه هاي مات يک متروکه را الماس بود
دست در دست پرنده، بال در بال، نسيم ساقه هاي هرز اين بيشه را داس بود
کاش ميشد حرفي از "کاش ميشد" هم نبود، هر چه بود احساس بود و عشق و ياس بود
دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 00:49
+8

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ