یافتن پست: #رو

saman mazaheri
saman mazaheri
ظرف آجیل هایی که تو مهمونی ها جلوی من میذارن به ترتیب زیر خورده میشه
1-بادوم هندی(البته اگه داشته باشه)
2-پسته
3-بادوم درختی
4-فندق
... 5-تخمه ژاپنی
6-تخمه کدو
7-نخودچی(اونم اگه داشته باشه)
8-پیاله
9-پیش دستی
10_فرش
11-.......همینجوری برو تا آخر!!!
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/3 - 19:35
+3
hosein
hosein
هركس استقلاليه واستقلالو دوس داره اينجا لايك كنه...همه استقلالي هارو دوس دارم...
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/3 - 19:23
+10
-1
نیوشا
نیوشا
دیدنی ها شروع شد و میریم که داشته باشیم سوالایی مثل: چندی؟ چنده؟ زن نمی گیری؟ نرفتی؟ نمیخواین یه بیارین؟ ناقلا همش سرت تو ها... خبریه؟ تو این چیا داری؟ ( یهو مث میره تو همه درایوا ) خانوما چه بزرگ شدی. دیگه باید به فکر خوب براش باشیم. مگه نه مامانش؟ (همراه با به دختر) با حضور ،#عمو،#دایی،#خاله،#دختر عمو،زن ، شوهر ، و...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/3 - 19:15
+10
zahra
zahra
همسایه بالایی دارن تو آپارتمان فوتبال بازی میکنن،رفتم در زدم در رو باز کرده میگه واسه صدای فوتبالمون اومدی؟اذیتتون میکنه؟میگن پ ن پ اومدن واستون لوله آزمایشگاهی آوردم تست دوپینگ بچه ها رو بگیری
دیدگاه  •   •   •  1391/01/3 - 18:15
+8
سحر
سحر
یکی از دوستام تعریف میکرد مامانم وقتی نماز میخونه با هر الله اکبر بلندی که میگه یه منظور داره... اون موقع من چک میکنم زیر گاز خاموش باشه، کسی در میزنه، چراغ جایی روشن نمونده باشه و...!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/3 - 18:00
+7
نیوشا
نیوشا
ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻳﺎﺩﻣﻮﻥ ﺑﺎﺷﻪ ﻛﻪ ﻧﮕﻔﺘﻪ ﻫﺎﺭﻭ ﻣﯿﺘﻮﻧﻴﻢ ﺑﮕﻴﻢ ﺍﻣﺎ ﮔﻔﺘﻪ ﻫﺎﺭﻭ ﻧﻤﻰ ﺗﻮﻧﻴﻢ ﭘﺲ ﺑﮕﻴﺮﻳﻢ
دیدگاه  •   •   •  1391/01/3 - 17:56
+11
sina
sina
چرا مادرمان را دوست داریم

چون ما را با درد به دنيا می آورد و بلافاصله با لبخند می پذیرد


چون شیرشیشه را قبل از اينكه توی حلق ما بريزند ، پشت دستشان می ریزند

چون وقتی تب میکنیم، آنها هم عرق می ریزند


چون وقتی توی میهمانی خجالت می کشیم و توی گوششان می گوییم سیب می

خوام، با صدای بلند می گویند منیر خانوم بی زحمت یه سیب به این بچه بدهید و

ما را عصبانی

می کند

و وقتی پدرمان ما را به خاطر لگد زدن به مادر کتک میزند، با پدر دعوا می کنند

چون وقتی در قابلمه غذا را برمی دارند، یک بخاری بلند می شود که آدم دلش می خواهد غذا را با قابلمه اش بخورد

چون

وقتي تازه ساعت يازده شب يادمان مي افتد كه فلان كار را كه بايد فردا در

مدرسه تحويل دهيم يادمان رفته،بعد از يك تشر خودش هم پابه پايمان زحمت

ميكشد كه همان نصف شبي تمامش كنيم


چون وسط سریالهای ملودرام گریه می کنند

چون بعد از گرفتن هدیه روز مادر، تمام فکر و ذکرش این است که مبادا فروشندگان بی انصاف سر طفل

معصومش را کلاه گذاشته باشند

چون شبهای امتحان و کنکور پابه پای ما کم میخواب
دیدگاه  •   •   •  1391/01/3 - 16:29
+6
فرزاد
فرزاد
اعصابم خورده چیکار کنم؟
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/3 - 16:10
+5
محمد
محمد
حدود 3 صبح بود رفتم سر يخچال تنگ آب رو برداشتم آب بخورم، دوستم بلند شده ميگه مي خواي آب بخوري؟ گفتم پـــ نه پــــــ ، تو خواب يادم افتاد به گلا آب ندادم مي خوام بهشون آب بدم!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/3 - 16:06
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو را هیچگاه نمی توانم از زندگانیم پاک کنم چون تو خود پاکی/پس تورا خط خطی می کنم آنوقت در زندان خطهایم برای همیشه ماندگار می شوی و وقتی که نیستی بیرنگی روزگارم را با مداد رنگی یادت رنگ می زنم
دیدگاه  •   •   •  1391/01/3 - 15:50
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ