یافتن پست: #رو

Danial
Danial
همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند
روزگاریست همه عرض بدن می خواهند
عشق ها را همه با دور کمر می سنجند
آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند
خوب طبیعیست که یکروزه به پایان برسد
عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 21:14
+2
Danial
Danial
راز اسم شما!!!

a = نعمت خدا
... b = عشق همه
... c = معصوم
... d = بااستعداد
e = خوب اما شکننده
f = احساسی برای دیگان
g = منطقی
h = ارام
i = مودب
j = لذت بردنی از زندگی
k = قابل عاشق شدن
l = بامزه
m = عالی
n = مغرور
o = ورزشکار
p = خنده رو
q = باحال
r = غیرقابل پیش بینی
s = بااحساس
t = خالص و حقیقی
u = سودمند و باهوش
v = عصبانی
w = بی خیال
x = نابغه
y = لذت بردنی
z = خوش مشرب
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 21:11
+3
mehrshad kabiri
mehrshad kabiri
یادش بخیر قدیمـا رو عیدی فک و فامیل حســـــاب باز میکردیم امسال خیلـــی بهمون لطف کنن ماچمون میکنن
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 21:02
+4
عسل ایرانی
عسل ایرانی
شما يادتون نمياد
تو نيمکت ها بايد سه نفري مي نشستيم..
بعد موقع امتحان نفر وسطي بايد ميرفت "زيـر مـيـــز" و دو زانو رو زمين ميشست!!!
دو نفر ديگه هم بايد بينشون کيــفــــ ميزاشتن که تقلب نکن. . . ! :)))
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 20:55
+5
Mitra Mohebbi
Mitra Mohebbi
دوباره سیب بچین حوا
من خسته ام
بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند…
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 20:47
+5
mehrshad kabiri
mehrshad kabiri
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ پسرهاﯾﯽ
ﮐﻪ ﻣﻄﺎﻟﺒﺸﻮﻥ ﻻﯾﮏ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﻩ
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ پسرهاﯾﯽ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ
ﭘﺮﻭﻓﺎﯾﻠﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﻣﺤﻞ ﻧﻤﯿﺬﺍﺭﻩ
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ پسرهاﯾﯽ ﮐﻪ ﺳﺎﻟﯽ ﯾﻪ
... ... ... ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺭﻥ
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ پسرهاﯾﯽ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﻭﻟﯽ
ﺷﺮﺍﯾﻂ ﻣﺠﺎﺯﯾﺸﻮﻥ ﮐﺮﺩ
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ پسرهاﯾﯽ ﮐﻪ ﺯﯾﺮ ﻋﮑﺴﺸﻮﻥ
ﮐﺴﯽ ﻧﻤﯽ ﻧﻮﯾﺴﻪ ﺳﻮ ﻧﺎﯾﺲ ...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 20:46
+4
Mitra Mohebbi
Mitra Mohebbi
دوباره سیب بچین حوا
من خسته ام
بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند…
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 20:44
+5
Nasrin Sarnevesht
Nasrin Sarnevesht
دوباره سیب بچین حوا
من خسته ام
بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند…
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 20:41
+20
mehrshad kabiri
mehrshad kabiri
همه آروز دارن تا غول چراغ جادو داشته باشن .. من آرزو دارم خودم غول اون چــراغ جــادوئه باشم ..!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 20:27
+3
ebrahim
ebrahim
دختر پسري با سرعت120کيلومتر سوار بر موتور سيکلت ...
دختر : آروم تر من ميترسم
پسر : نه داره خوش ميگذره
دختر : اصلا هم خوش نميگذره تو رو خدا خواهش ميکنم خيلي وحشتناکه
پسر : پس بگو دوستم داري
دختر : باشه باشه دوست دارم حالا خواهش ميکنم آروم تر
پسر : حالا محکم بغلم کن(دختر بغلش کرد)
پسر : ميتوني کلاه ايمني منو برداري بذاري سرت؟ اذيتم ميکنه
و.....
-------------------------------------------
روزنامه هاي روز بعد : موتور سيکلتي با سرعت 120 کيلومتر بر ساعت به ساختماني اثابت کرد .. موتور سيکلت دو نفر سرنشين داشت اما تنها يکي نجات يافت ..!

حقيقت ماجرا اين بود که پسر وقتي سوار موتور سيکلت بود متوجه شد ترمز بريده اما نخواست دختر بفهمه ، در عوض خواست يکبار ديگه از دختر بشنوه که دوستش داره ♥
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/16 - 20:26
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ