یافتن پست: #رو

benyamin
benyamin
طرح تعويض زنهاي فرسوده اعلام شد . خديجه مروت نصرت اعظم فخری تحويل دهيد ، الناز بهناز و مهناز و پارمیدا را با مانتوي كوتاه مد روز تحويل بگيريد !!!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/9 - 00:51
+1
benyamin
benyamin
همه پسرا فکر می کنن بزرگترین آرزوی یه دختر پیدا کردن یه پسر رویایی هستش اما نمی دونن بزرگترین آرزوی یه دختر غذا خوردن بدون چاق شدنه!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/9 - 00:48
+2
benyamin
benyamin
زن و شوهري براثر كازكرفتكي جان باختند...
شهروند گرامي تا بوس هست گاز چرا ؟!{-21-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/9 - 00:45
+2
Hossein Behzadi
Hossein Behzadi
رابطه هاى امروزى :
مى تونيد به همديگه دست بزنيد ، ولى نمى تونيد به گوشى هاى همديگه دست بزنيد..!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/9 - 00:42
+4
saeed
saeed
کسی رو برای دوست داشتن انتخاب کن که قلب بزرگی داشته باشه تا مجبور

نشی به خاطر اینکه تو قلبش وارد بشی خودت را کوچک کنی
دیدگاه  •   •   •  1390/12/9 - 00:41
+3
benyamin
benyamin
اون دنيا خدا نمي پرسه مدل ماشينت چيه؟ مي پرسه چند تا پياده رو سوار كردي؟ قابل توجه خانم هايي كه نمي دونن نيت پسرها الهيه{-2-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/9 - 00:39
+3
aB'Bas S
aB'Bas S
من يه آشنايي دارم اسم فاميلش آزاديه! يه دختر و پسر داره اسم دخترش آزاده و اسم پسرش هم آزاد! اسم زنش هم رهاست! فقط اسم خودش با خانوادش تناسب نداره. ميگه مي خوام اسم خودم رو بذارم ول كه با باقيه خانوادم ست بشم! مي گم چون پدر خانواده اي اسم ول خيلي مناسب نيست بهتره اسمت رو بذاري ولنگار كه هم به نقشت بخوره هم به خانوادت!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/9 - 00:32
+5
امید
امید
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش

می برم تا که در آن نقطه دور
شستشویش دهم از رنگ نگاه

شستشویش دهم از لکه عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه

می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو ای جلوه امید محال
3 دیدگاه  •   •   •  1390/12/9 - 00:32
+5
aB'Bas S
aB'Bas S
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم

دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم

قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم

عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم

کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم

سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم

من می ترسم پس هستم

این چنین می گذرد روز و روزگار من

من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم

(حسین پناهی)
دیدگاه  •   •   •  1390/12/9 - 00:27
+5
poria
poria
غضنفر با یک سرهنگه سوار هواپیما می شن
غضنفر رو به سرهنگه می کنه میگه :
ببخشید شما گروهبانید ؟
سرهنگه میگه نه
غضنفر همین سوال رو چند بار می پرسه
آخر سرهنگه خسته میشه میگه :
بله بابا من گروهبانم
غضنفر میگه پس چرا لباس سرهنگارو پوشیدی ؟!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/9 - 00:20
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ