sasan pool
دل غمگين منو باز تو اروم ميكني
ميشكنه
طلسم غم
اخه جادو ميكني؟
ronak
معلم به فاصلــــ ـه میگفتـــــ : خــــ طــ تیره !!!
او خوبــــ میدانستــــــ که فاصلـــــ ـه ها چه به روز آدمــــ می آورند !!! ....
ronak
آشفتـــــگی روزهایـــم کافیــــست!...
لـــطـــفــــ ـاً ....
به خوابهایمـــــــــ کاری نداشتـــــــــه باش ..
رضا
خالی تر از سکوتم ، از نا سروده سرشار
حالا چه مانده از من ؟... یک مشت شعر بیمار
انبوهی از ترانه ، با یاد صبح روشن
اما... امید باطل... شب دائمی ست انگار
با تار و پود این شب باید غزل ببافم
وقتی که شکل خورشید ، نقشی ست روی دیوار
دیگر مجال گریه از درد عاشقی نیست
بار ترانه ها را از دوش عشق بردار
بوی لجن گرفته انبوه خاطراتم
دیروز: رنگ وحشت ، فردا: دوباره تکرار
وقتی به جرم پرواز باید قفس نشین شد
پرواز را پرنده ! دیگر به ذهن مسپار
شاید از ابتدا هم تقدیر من سفر بود
کوچی بدون مقصد از سرزمین پندار
از پوچ پوچ رویا ، تا پیچ پیچ کابوس
از شوق زنده بودن... تا خنده ای سرِ دار
رضا
بلبلان از روی گل مستند و ما از روی دوست
دیگران از ساغر و ساقی و ما از یاد دوست
amirreza
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم
amirreza
خوش به حال مسافركش هاي ميدان آزادي / هر روز آزادانه فرياد ميزنند/ آزادي، آزادي
aB'Bas S
بهسلامتی اون روزگاری، که روزگارش گذشته دیگه...