یافتن پست: #رو

zahra
zahra
پاهایم را که درون آب میزنم, ماهی ها جمع میشوند! … شاید این ها هم فهمیده اند, عمری “طعمهء روزگار” بوده ام …!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 22:47
+5
مهسا
مهسا
٣تا اُسکول دير به قطار ميرسن دنبال قطار ميدون ، ٢تاشون با هر بدبختى سوار ميشن ، سومى نمیرسه شروع ميكنه به خنديدن
ميگن: چرا ميخندى؟
ميگه: آخه اون ٢ تا واسه بدرقه من اومده بودن !!!{-11-}{-7-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 22:44
+6
مهسا
مهسا
متنفرم ازروزهايى كه
خودم هم نميدانم
دردم چيست...{-15-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 22:40
+7
مهسا
مهسا
سالهاست که معنای این را نفهمیده ام

“رفت و آمد”

یا “آمد‌ و رفت” ؟

آدمها می‌روند که برگردند ،

یا می‌آیند که بروند . . . ؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 21:47
+8
امیرحسین
امیرحسین
یادتون باشه تنهائی تون رو با کسی تقسیم نکنید ، من یه بار تقسیم کردم چندین برابر شد .......
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 21:45
+6
امیرحسین
امیرحسین
سوار یه سیستم صوتی شدم طرف روش پراید بسته بود :)
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 21:44
+6
مهسا
مهسا
دلتنگم ،

مثل مادری بی سوادی که دلش هوای بچه اش را کرده

ولی بلد نیست شماره اش رو بگیره
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 21:43
+7
mehdy
mehdy
مثل پرنده ای باش که روی شاخه ای سست آواز می خواند
شاخه می لرزد ولی پرنده میخواند
چون ایمان دارد که پرواز می داند.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 21:31
+4
مهسا
مهسا
چــه بــــر سر عشــــــق آمــــد ؟؟؟

کـــــــه از افسانــــه هـــــــــا …..

رسیـــد بــــه صفحـــه حــــوادث روزنـــــامه هـــــا؟؟
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 21:27
+5
مهسا
مهسا
یادتــــــ هستــــــــــ نشستـــ ـے کنارم گفتـــــــــ ــے:

به چشمانمـــــــــ نگــاه کن

زیبا ترین تصویر دنیا در چشمـــان من استــــــــــ

نگـــاه کردمـــــــــ پلکــــ زد ـے و زیبــا ترین تصویر دنیا دیگر نبود!

باید همان روز مـ ـے دانستمــــ که

به کوتاهی یک پلکـــ زدن از چشمــ تو مــ ـے افتمـــــــــــ..
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 21:21
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ