یافتن پست: #رو

?
?
در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ! آسمان را دریاب ، زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست ، آنقدر سیر بخند که غم از رو برود.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 00:18
+4
مهسا
مهسا
خدایا! گفتی: اگر کسی دو روزش مثل هم باشد، باخته است... "من،" خیلی وقت است که زندگی را باختم... حال، با این روزهای تکراری و پر از درد چه کنم...!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 00:13
+4
مهسا
مهسا
سادگی را دوست دارم چون با صداقت است, هیچ دروغی درآن راه ندارد مانند کودکی است که با چشمان معصوم اش به همه نگاه میکند و با معصومیتش هزاران حرف به دنیا میزند ..
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 00:13
+4
مهسا
مهسا
خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می کنن. آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن. ..
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 00:12
+4
zahra
zahra
یه بار یه دیوونه دنبال رئیس بیمارستان می اندازه . خلاصه رئیس بیمارستان رو تو یه بن بست گیر میاره. رئیس بیمارستان با ترس می گه از جون من چی می خوای ؟ دیوونه هه می ره با دست بهش می زنه می گه حالا تو گرگی!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 00:06
+5
?
?
یه روز یه [!] یک کیلو شکر می خره برای اینکه مورچه نخوره روش می نویسه نمک{-11-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 00:03
+3
نیوشا
نیوشا
تو رفته‌ای


و من از تنهایی کَکَ‌م هم نمی‌گزد دیگر! ...


حالا باز هم بگو دروغ گفتن بلد نیستی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 00:02
+5
?
?
[!] میخواسته یک کبریت سوخته رو روشن کنه ، هرچی میزده کبریت مادر مرده روشن نمیشده . رفیقش بهش میگه : بابا خوب شاید کبریتش خرابه ! [!] میگه : نه بابا ، همین پنج دقیقه پیش روشن شد{-7-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/23 - 00:02
+5
?
?
[!] چاق بوده میخواسته ماشین پژو 206 بخره . میره پشت فرمان بشینه ماشین رو امتحان کنه ، میبینه جا نمیشه ، میاد پایین به یارو فروشنده میگه : این ماشین که یک کمی تنگه ، یک شماره بزرگتر ، پژو 207 ندارین {-7-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/22 - 23:59
+4
zahra
zahra
یک روز ملانصرالدین خرش را در جنگل گم می کند. موقع گشتن به دنبال آن یک گورخر پیدا می کند. به آن می گوید: ای کلک لباس ورزشی پوشیدی تا نشناسمت!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/22 - 23:59
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ