یافتن پست: #رو

ronak
ronak
در Romantic
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒعــطــ ــــر مــوهـــات نـ ـفـــس مــیـــده بـــه ایــ ــن قـــامـــت تــکیــده Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ღღگـــرفـ ـــتـــارم کـ ـردی گـــلـــم بـ ــا تـــو بـــارونـــی مـ ــیـــشـــه دلـــم ღღ
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 15:12
+2
ronak
ronak
در Romantic
مینویســــم نامه و روزی از اینجا میروم با خیال او ولی تنهــای تنــــها میروم در جوابم شاید او حتی نگویــد کیســــتی؟ شایـــد او حتی بگوید لایــق من نیســــــــتی! مینویسم من که عمــــــری با خیانــــت زیستم گاهی از من یـاد کـــــن اکنون که دیگـــر نیستم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 15:07
+2
ronak
ronak
در Romantic
جای پاهات تو قلــــب من مونده هنوز به یادگار ساده بگـــم اگه بری رفتنیه این روزگار...!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 15:05
+2
ronak
ronak
در Romantic
شدم اسیــــــر موی تو قربونیه غرورتو حالا که خورشید نمیخوای میخوام بشم غـــــــــروب تـــــو
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 15:04
+2
ronak
ronak
در Romantic
میخوام که با دستای خود عقربه ها رو بگیرم غــــــــروب غــمناکی بشم به انتـــــــظارت بمیــــــــــرم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 15:03
+2
ronak
ronak
در Romantic
با بغضی که تو سینه بود داد میزدم تنـــــــــهام نـــــذار به جون این شقایقا رو هر چی عـــهده پانذار
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 15:02
+2
tamanna
tamanna
بچه ها ميدونين كريميرو ميخوان كاپيتان كنن !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 14:52
+3
ronak
ronak
در Romantic
۞۞۞۞....۞۞............۞۞........۞۞۞۞.......................۞۞ ۞۞۞۞.....۞۞..........۞۞......۞۞۞۞۞۞...................۞۞ ......۞۞......۞۞.........۞۞....۞۞............۞۞................۞۞ ۞۞۞۞.......۞۞......۞۞....۞۞...............۞۞..............۞۞ ۞۞۞۞........۞۞....۞۞.....۞۞...............۞۞..............۞۞ ......۞۞.........۞۞...۞۞.......۞۞............۞۞................۞۞ ۞۞۞۞..........۞۞۞۞...........۞۞۞۞۞۞......۞۞۞۞۞۞ ۞۞۞۞.............۞۞..................۞۞۞۞.........۞۞۞۞۞۞ برای همه دوستام
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 14:43
+2
zahra
zahra
یک گروه از محققین انسان شناسی داشتن روی تفاوت مغز نژادهای مختلف انسان تحقیق می‌کردند، اول مغز یک آمریکاییه رو باز می‌کنند، می‌بینند ای بابا اینا اینقدر با الکترونیک و کامپیوتر ور رفتن که تو مغزشون پر شده از IC و مدارهای الکترونیکی. خلاصه می‌ترسن دست به یک چیزی بزنند خراب شه، زود مغز یارو رو می‌بندند. بعد مغز یک ژاپنیه رو باز می‌کنند، می‌بینند ای بابا این وضعش از آمریکاییه هم خراب تره و مغزش شده پر از مدارای نوری و چیزای عجیب غریب، خلاصه مغز این رو هم جرات نمی‌کنند دست بزنند. بعد جمجمه یک [!] رو باز می‌کنند، می‌بینند تو ش فقط یدونه سیم ازین ور جمجه رفته اونور. باخودشون می‌گن: خوب ما اینو قطع می‌کنیم، اگه دییدم خیلی ضایع شد، فوقش دوباره وصلش می‌کنیم! خلاصه سیمه رو قطع می‌کنند، یهو گوشای [!] میافته!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 13:53
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ