Hossein Behzadi
همیشه این سوال ذهن مرا در بر میگیرد : که چـــــــــرا ؟ اعتماد نگاه دیگران به تن ِزن ختم می شود ؟! مگر زن خلاصه شده در همین یک بدن ؟! کاش او را برای مهربانی قلبش می خواستــــی ... ... نـــه آنکه فقط شب را با تو به سر کنـــد !!! تو ! تمام قلب این زن را تسخیــر کردی ... ولی فقط پیچ و تاب تنش زیباست ؟؟؟ چـــــــــــــــــرا لبخنــــــــدش را نمی بینــــــــــــــی که از سردی ِ نگاهت بر روی لبانــــــــــــــش یــــــخ زده ... ؟؟؟
mahdi
میوه فروشه داشت میوه ها رو از وانتش پیاده می کرد رفتم بهش گفتم اکبرآقا میوه ها تازه هستند گفت پـَـــ نــه پـَـــ یار گرمابه و گلستانم هستند شبا میگذارمشون تو وانت با هم تو شهر گشت میزنیم
mahdi
پرسید شبی ز حال من دلدارم گفتم که «ز رنگ و بوی تو بیزارم!» گفتا «نکند دو تا شده شلوارت؟!» گفتم: پـَـــ نــه پـَـــ فقط تو رو دوس دارم؟!
mahdi
تو اوج خواب آلودگی ،دارم صورتمو آب میزنم که خوابم بپره.دوستم میپرسه:میخوای خوابتو بپرونی؟ میگم: پـَـــ نــه پـَـــ میخوام ببینم باشستن چشمام میشود تو را جور دیگر دید…..
mahdi
یارو با هامر داره از رو جدول میره…دوستم میگه این ماشینا به خاطر شاسی بلند بودنش اینجوری میشه؟ میگم پـَـــ نــه پـَـــ به خاطر پلاک عربیشه تو مملکت غریب روش نمیشه بیاد تو خیابون
mahdi
یارو با هامر داره از رو جدول میره…دوستم میگه این ماشینا به خاطر شاسی بلند بودنش اینجوری میشه؟ میگم پـَـــ نــه پـَـــ به خاطر پلاک عربیشه تو مملکت غریب روش نمیشه بیاد تو خیابون
mahdi
زنگ زدم ۱۱۰ میگم صدای اهنگ همسایمون بلنده یارومیگه الان بلنده؟ میگم پـَـــ نــه پـَـــ پارسال بلند بود زنگ زدم خاطرشو زنده کنم!
mahdi
رفتم داروخونه. گفتم: شیر می خواستم. زن داروخونه چی می پرسه: شیر خشک؟
می گم: پـَـــ نــه پـَـــ شیر تر. می خواستم از خودتون بخوام ولی روم نمی شد…!