یافتن پست: #رو

محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
دارم کمرمو با نبش ديوار مي خارونم خواهرم ميگه کمرت مي خاره؟ ميگم پــــ نه پــــ دارم علامت گذاري مي کنم واسه خرس ها راهو گم نکنن
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 14:50
+4
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
سر صبح جمعه از سروصداي زياد از خواب بلند شدم ،رفتم آشپزخونه مي بينم بابام هي داره دره يخچالو باز مي کنه باز مي بنده، بهش مي گم چي شده سر صبح خراب شده ؟ گفت : پــ نه پــ دارم مي بندم باز مي کنم بلکه رفرش بشه يه چيزي پيدا کنيم بخوريم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 14:50
+4
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
لپ تاپم رو بردم نمايندگيش، مي گم ضربه خورده کار نمي کنه، يارو ميگه ضربه فيزيکي؟!! پـَـــ نــه پـَـــ ، يکم بي محلي کردم، ضربه روحـــي خورده
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 14:49
+4
hamidreza
hamidreza
در facetoop
من آن گلبرگ مغرورم كه ميميرم ز بي آبي ولي با خفت و خواري پي شبنم نمي گردم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 14:22
+2
hamidreza
hamidreza
در facetoop
در تقویم دوستی این را به ذهنت بسپار ، روزی به نام فراموشی وجود ندارد .
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 14:22
+2
hamidreza
hamidreza
در facetoop
یاد گرفتم که……۱٫ با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.۲٫ با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند .۳٫ از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود۴٫ تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم … !!! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *شماره عوضی نبود …صدا اشتباه نبود …صدا همان صدا بود …چیزی دیگر انگار عوض شده بود ….چیزی شبیه دل …
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 14:22
ebrahim
ebrahim
دوره زمونه ای شده که به دختر لبخند بزنی , خودش رو تو لباس عروسی تصور میکنه... و به یه پسر لبخند بزنی , خودش رو تخت خونشون
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 13:18
+2
عسل ایرانی
عسل ایرانی
یه نصیحت دارم براتون : دختر ها اگه می خواین با کسی دوست شید بجنبین، الان بهترین فرصته و پسر ها ، بهترین زمان برای دعوا با دوست دخترتون همین چند روزه . . . یادتون که نرفته ولنتاین نزدیکه
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 13:17
+4
رضا
رضا
برای عشق تو باید چه کار می کردم چگونه باز دلت را شکار می کردم چگونه از تب گرم نگاه گیرایت به کنج سرد غرورم فرار می کردم اگر خدا نفس ات را به روح من می داد تمام سال هوا را بهار می کردم چه می شد آه همان شب یواشکی خود را درون پیرهنت استتار می کردم تپش تپش ضربان دلت به من می خورد کنار تو به خودم افتخار می کردم اگر که شعر مجال نفس کشید داشت تو را برای ابد ماندگار میکردم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 13:15
+1
رضا
رضا
فیلم یعنی رنگ ظلمت روی بوم

سعی در تشویش اذهان عموم

بحث ما البته دوغ و ماست نیست

غصه ی این فیلم گرچه راست نیست

در زمانی دور تر از ماد ها

در نزاعی سخت با جلاد ها

عده ای رفتند حج حاجی شدند

عده ای ماندند و اخراجی شدند
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 13:06
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ