یافتن پست: #رو

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

ﺗﻮ ﮐﺎﻓﯽ ﺷﺎﭖ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺍﻭﻣﺪﮔﻔﺖ ﺷﻤﺎﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺪ؟
یه آهی کشیدمو ﮔﻔﺘﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﻭﻗﺘﻪ ...
.
.
.
.

ﮔﻔﺖ ﭘﺲ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺭﻭ ﺑﺒﺮﻡ ﺍﻭﻧﻮﺭﺻﻨﺪﻟﯽ ﮐﻢ ﺩﺍﺭﯾﻢ |:

دیدگاه  •   •   •  1393/02/7 - 10:56
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

ﯾﻪ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺧﺎﺹ ﺭﻭﺍﻧﯿﻢ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ
ﺑﻬﻤﻮﻥ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﮐﻨﻪ
.
.
.
.
.
.
.
ﺑﻌﺪ ﺑﻨﺪﺍﺯﯾﻤﺶ ﺗﻮ ﺗﺎﺑﻮﺕ ﺑﻌﺪ ﺟﻔﺖ ﭘﺎ
ﺑﺮﯾﻢ ﺗﻮ ﺣﻠﻘﺶ ﺑﺎ ﻣﺸﺖ ﺍﻧﻘﺪ ﺑﺰﻧﻤﺶ ﺧﻮﻥ
ﺑﺎﻻ ﺑﯿﺎﺭﻩ
ﺑﻌﺪ ﺑﺎ ﻧﯿﺸﺨﻨﺪ ﻣﻮﻫﺎﺷﻮ ﺑﮑﺸﻢ ﺑﮕﻢ
ﻣﻨﻢ ﯾﻪ ﻋﺼﺒﯽ ﺍﺳﺘﺮﺳﯽ!
ﺑﻌﺪ ﺑﻨﺪﺍﺯﻣﺶ ﺗﻮ ﮔﻮﻧﯽ ﭘﺮﺗﺶ ﮐﻨﻢ ﺗﻮ ﺩﺭﯾﺎ
ﺑﻌﺪ ﺩﺍﺩ ﺑﺰﻧﻢ
ﺻﺪﺍﻣﻮﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭ ﺩﺍﺭﯼ؟

دیدگاه  •   •   •  1393/02/7 - 10:50
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

والدین عزیز!!!

فرزندان خود را تنها رها نکنید…

حتی در دنیای مجازی…..!!

نیست بچه ن!!

میان اینجا رو اعصاب ما راه میرن……..:|

دیدگاه  •   •   •  1393/02/7 - 10:47
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
از بس فیسبوک و شبکه های اجتماعی ام
چند روز پیش رفتم ختم یه بنده خدایی ، موقع خداحافظی به پسر صاحب عزا بجای روحش شاد گفتم : روحش لایک :|
دیدگاه  •   •   •  1393/02/7 - 10:44
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مخاطب خاص در منزل بود که داشتیم حرف میزدیم همچین آروم حرف میزد با سمعک هم نمیشد گوش کرد
گفتم بلندتر صحبت کن نمیشنوم
گفت مگه کری
گفتم خوب صدات نمیاد
گفت تویی که منو واسه صدام میخوای نخوای بهتره
دیدگاه  •   •   •  1393/02/7 - 10:41
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/02/7 - 10:31
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/02/7 - 10:26
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

اس ام اس یک پسر ایرونی:

دلم واست تنگ شده همش دارم به تو فکر میکنم گفتم یه اس بهت بدم ببینم در چه حالی!

Send to >>

سپیده
روشنک
آناهیتا
گل نسا
سکینه
خانم شیرزاد
تزریقاتی سر کوچه
دختر همسایه روبرویی
دختر وسطی عمه ملوک اینا
دختری که دیروز تو مترو ازش شماره گرفتم هنوز اسمش رو نمیدونم

دختری که با تاپ فسفر ی و دامن صورتی تو عروسی پسر خاله ام خیلی قشنگ می رقصید

شماره نا شناسی که دیروز تو تاکسی از جیب مسافر جلو یی افتاد

مامان امید که تازه شوهر ش فوت کرده...!!!!!!
:)):)):))

5 دیدگاه  •   •   •  1393/02/6 - 21:53
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یارو رادیو گوش میداد مجری گفت: مسیر بزرگراه همت به امام حسین بسته است،نیما میگه: عجب خریه دیگه برا چی قسم میخوری؟؟؟
2 دیدگاه  •   •   •  1393/02/6 - 21:49
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یه معلم داشتیم تو کلاس میگفت شغل ما، شغل انبیاست.
منم اومدم خود شیرینی کنم؛ گفتم:
انبیا که همشون چوپانی میکردن
نه گذاشت، نه برداشت گفت:
منم دارم همین کارو میکنم دیگه گوسفند!
خدا حفظش کنه زیادی رک بود....
دیدگاه  •   •   •  1393/02/6 - 21:46
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ