mohsen
این روزها... برای تنها شُدن، کافیست... کمی صادق باشی!!
♥ نگار ♥
تو اتوبوس بودم یه کشیده گذاشتم تو گوش بغل دستیم! یارو گفت: چرا میزنی من که چیزی نگفتم بهش گفتم: مسیر طولانیه گفتم یه موقع گوه زیادی نخورى!
♥ نگار ♥
خواستم به مامانم کامپیوتر یاد بدم ، میگم موسُ ببر بالا .. موسُ بلند میکنه از رو میز ...
جونم فدات مامان جونم .. ^_^ ♥
♥ نگار ♥
من هرچی صبر کردم زندگی بیفته رو غلتک خبری نشد
الان منتظرم که غلتک بیوفته روم خلاص شم بره
والا