♥ نگار ♥
ﻓﮏ ﮐﻨﻢ ﺩﻭ ﻗﻠﻮ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺍﺯ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ ﮐﻪ ،
ﺧﺪﺍ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺩﺍﺷﺖ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﮐﻢ ﻣﯿﺎﻭﺭﺩ ..!
♥ نگار ♥
چه غمگینانه میپیچید صدای تو درون كوچهی قلبم كه میگفتی؟
نون خشكیه!
♥ نگار ♥
طرف تابستون رو خودش پتو میندازه بهش میگن خری!
میگه مگه از زیر پتو معلومه!
♥ نگار ♥
دیروز داشتم درس می خوندم که بابام اومد تو اتاق یه چرخی زد دید کولر روشن نیست
شوفاژ اتاقمم که خراب بود خدارو شکر اونم نمی تونست ببنده !
ولی در آخر لامپو خاموش کرد رفت ..