یافتن پست: #رو

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

اینایی که رنگ پوستشون تیره ست
اینایی که هیچکس دوسشون نداره
اینایی که معمولا شبا از خلوتشون بیرون میزنن
همینایی که جثه کوچیکی دارن اما خیلیا ازشون میترسن
اینایی که خدا دوتا بال بهشون داده
اینا سوسکن ، سریع با یه دمپایی بزنین توی سرشون !چیه فک کردی میگم کاریشون نداشته باشین؟

لابد دانشجو هم هستی؟!

دیدگاه  •   •   •  1392/12/27 - 21:42
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

پسر بچه ای یک برگه کاغذ به مادرش داد. مادر که در حال آشپزی بود،دست هایش را با حوله تمیز کرد و نوشته را با صدای بلند خواند.
او نوشته بود؛ صورتحساب
کو تاه کردن چمن باغچه: 5000 تومان،مراقبت از برادر کوچکم: 2000 تومان ،نمره ی ریاضی خوبی که گرفتم 3000 تومان، بیرون بردن زباله : 1000 تومان.
جمع بدهی شما به من : 11000 تومان.
مادر نگاهی به چشمان منتظر پسرش انداخت و چند لحظه خاطراتش را مرور کرد. سپس قلم را برداشت و پشت برگه ی صورتحساب نوشت:
بابت 9 ماه بارداری که در وجودم رشد کردی،هیچ.
بابت تمام شب هایی که به پایت نشستم و دعا کردم،هیچ.
بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا بزرگ شوی،هیچ.
بابت غذا،نظافت تو،اسباب بازی هایت،هیچ.
و اگر شما این ها را جمع بزنی خواهی دید که: هزینه ی عشق واقعی من به تو هیچ است.
وقتی پسر آنچه را که مادرش نوشته بود خواند،چشمانش پر از اشک شد و در حالی که به مادرش نگاه می کرد، گفت:
" مامان ... دوستت دارم"
آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت:
قبلا به طور کامل پرداخت شده.

دیدگاه  •   •   •  1392/12/27 - 21:40
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

هرروزتان نوروز، نوروزتان پیروز، پسوردتان مرموز، اینباکستان پرسوز

ماشینتان لکسوز، لکسوزتان کم سوز، ناهارتان قارپوز، سیگارتان بر پوز

بدخواهتان پفیوز،غمهایتان ریفیوز، اوقاتتان محضوض
دیدگاه  •   •   •  1392/12/27 - 21:38
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
غمگین شدن با آهنگ داریوش رو نمیشه با هیچ چی خنثی کرد
.
فقط یه نفره که قدرتشو داره اونم اُمیـــــــــــــــــــــــــــده جهــــــــــــــــانهههههههه :|
دیدگاه  •   •   •  1392/12/27 - 21:29
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

یه دوست پسرم نداریم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
امشب دستشو بگیریم ببریمش بیرون وسط جشن

بندازیمش تو آتیش والا

دیدگاه  •   •   •  1392/12/27 - 21:26
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
(Oo)
<||>
_//_
ینی من اگه دی جی می شدم حتما یه ریمیکس جواد یساری فیت ش[!]ا میدادم بیرون واسه بر ُ بچ که حالشو ببرن
پارسال بهار دسته جمی رفته بودیم زیارت ووکا ووکا ووکا
دیدگاه  •   •   •  1392/12/27 - 21:24
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

یه بارم یه پیزنه تو خیابون جلومو گرفت گفت:
پسرم منو از خیابون رد کن می خوام برم اونور
خیلی پیر بود، دلم به حالش سوخت
خیابونم خیلی شلوغ بود همه ماشینا با سرعت می اومدن
منم دستشو گرفتم که ردش کنم ، بردمش وسط خیابون تو لاین سرعت ولش کردم برگشتم
نمی دونم چه بلایی سرش اومد ولی روحش شاد
خیلی پیر بود داشت عذاب می کشید ، من صلاحشو بهتر از خودش میدونستم :|

دیدگاه  •   •   •  1392/12/27 - 21:23
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/12/27 - 21:20
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ما امسال میخوایم واسه چهارشنبه سوری یکی از پرایدامونو آتیش بزنیم ، تازه شاید پوست پسته هامو بریزیم توی آتیش که بیشتر گُر بگیره …
الان متوجه سطح اقتصادی ما شدید یا بیشتر مسئله رو بشکافم ؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1392/12/27 - 21:19
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

ﻋﯿﺪ ﻧﺰﺩﯾﮑﻪ
.
.
.
.
.
.
.
.
ﻭ ﻣﻦ
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺍﺯت ﻋﯿﺪﯼ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﯾﺎﻻﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍ ﻭﮔﺮﻧﻪ  ﻣﯿﮑﺸمت
(´_`)
------☆─╤╦︻
\´ \
_\﹋/_@Mohammad

3 دیدگاه  •   •   •  1392/12/27 - 21:01
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ