یافتن پست: #رو

محمد
محمد
ماه من مبادا گرفته باشي
كه شهري را به نماز ايات وا ميدارم
بين اين همه ادم نميدانم چرا به تو پيله كرده ام
شايد با تو پروانه ميشوم
چه گرماي حضورت چه سرماي نبودنت را دوست دارم
ابر من باش و دلم را بتكان
دیدگاه  •   •   •  1392/10/23 - 13:43
+4
melika
melika
1 دیدگاه  •   •   •  1392/10/22 - 15:10
+9
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/10/21 - 21:11
+7
SAEED
SAEED
در aBiHa
2 دیدگاه  •   •   •  1392/10/21 - 20:53
+11
-2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

هیچ صدایی نا امید کننده تر از
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
صدای پخ پخ آخر آبمیوه نیس !
خدا هیچ جوونی رو نا امید نکنه !

دیدگاه  •   •   •  1392/10/21 - 20:48
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥


خدایا !

یا کسی رو بهمون نده...
یا اگه میدی دیگه ازمون نگیرش خب...
آخه آدم هم هدیه رو پس نمیگیره !
تو که خدایی دیگه !


دیدگاه  •   •   •  1392/10/21 - 20:21
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ایــــن روزهــــا هیـــچ چیـــز ســــر جایــــش نیســــت

جــــــــــــز تــــــــــو!

چـــــــه زیــــبا جا گرفتـــــه ای در دلــــــم
دیدگاه  •   •   •  1392/10/21 - 20:16
+4
alireza
alireza
یه دانشجو میخاست استادشو اذیت کنه رو تخته نوشت :
شرت استاد گل گلیه/
































استادم خیلی ریلکس و اروم زیرش نوشت میدونستم مادرت راز نگه دار نیست/
آخرین ویرایش توسط alireza-3731 در [1392/10/21 - 20:08]
دیدگاه  •   •   •  1392/10/21 - 20:07
+4
alireza
alireza
در CARLO
افسردگی یعنی کسی رو نداشته باشی تو این سرما بغلت کنه

دیدگاه  •   •   •  1392/10/21 - 20:02
+4
melika
melika
وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست ،
نگفتم :عزیزم ، این کار را نکن.
نگفتم :برگرد
و یک بار دیگر به من فرصت بده.
وقتی پرسید : دوستش دارم یا نه ،رویم را برگرداندم.
حالا او رفته و من تمام چیزهایی که نگفتم را می شنوم
نگفتم :عزیزم ،متاسفم ،
چون من هم مقصر بودم
نگفتم :اختلاف ها را کنار بگذاریم،
چون تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است .
گفتم :اگر راهت را انتخاب کرده ای،
من آن را سد نخواهم کرد
حالا او رفته و من
تمام چیزهایی که نگفتم را می شنوم
او را در آغوش نگرفتم و اشکهایش را پاک نکردم
نگفتم :اگر تو نباشی
زندگی ام بی معنی خواهد بود .
فکر می کردم از تمامی آن بازی ها خلاص خواهم شد
اما حالا،تنها کاری که می کنم
گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم
نگفتم :بارانی ات را درآر...
قهوه درست می کنم و با هم حرف می زنیم.
نگفتم :جاده بیرون خانه طولانی و خلوت و بی انتهاست.
گفتم :خدانگه دار ،موفق باشی ،خدا به همراهت.
او رفت و مرا تنها گذاشت
تا با تمام چیزهایی که نگفتم ،زندگی کنم.

شل سیلور استاین
دیدگاه  •   •   •  1392/10/21 - 19:54
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ