یافتن پست: #رو

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آدم باید یکی رو داشته باشه !

ساعت دو نصفه شب بهش اس ام اس بزنه ،

بگه دلم گرفته … اونم بگه خفه شو...بزار بخوابم
دیدگاه  •   •   •  1392/10/23 - 18:42
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
رو به پایانم ... هراسی از مرگ نیست، مرگ که سهل است اما ؛ نبودنهایت این روزها عجیب مرا می ترساند... قالی کرمانم ؛پا خورده ام از باور این و آن غم در تار و پودم جولان می دهد؛ خلاصم کن... به دارم بکش؛ از نو بباف مرا اما اینبار شکل گلیمی صحرایی... چرا که بی شک سر به بیایان خواهم گذاشت از لمس دستانت.
دیدگاه  •   •   •  1392/10/23 - 18:35
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/10/23 - 18:16
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
لپ تاپم رو بردم نمایندگیش می گم ضربه خورده کار نمیکنه، یارو میگه ضربه فیزیکی؟!!
گفتم نه ، بی محلی کردم یکم، ضربه روحـــی خورده!!
10 دیدگاه  •   •   •  1392/10/23 - 18:08
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

بگو دیروز چی شد؟؟؟
دیروز تو اتویوس یه پسر بچه ی خیلی ناز که حدودا 3 ساله بود گریه میکرد و تانکر تانکر اشک میریخت در حدی که درو پنجره اتوبوس به التماس افتاده بود ..به مامانش میگف چرا واسم شکلات نخ[!] ؟؟؟چ جیغای رنگیم که نمیزد ....خلاصه کاسه صبر مامانیش لبریز شد و با عصبانیت گفت آمپول میزنما (خودتون دیگه قیافه مامانه رو تو اون لحظه تصور کنید) حالا اینجارو داشته باش بچه پررو پرو شلوارشو کشید پایین بیا بزن... من و اژ آمپول میتلشونی؟؟
من و میگی هنوز تو شوکم م م م خدایی قفل کردم...
اینا عایا بچن یا غول چراغ جادو .....

دیدگاه  •   •   •  1392/10/23 - 17:41
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

مامانم رو به به بابام :

یادته این یه بار 20 روزش بود اومدم بهش شیر بدم، نزدیک بود خفه شه؟!
بابام : :)))) آره ....!

یادته یه بار 2 ماهش بود تو ماشین جاش گذاشتیم ؟!
مامانم : :))) آاااااره ...!

یادته یه بار داداشت اومد با پتو بپیچدش ببره بیرون، وقتی آوردش کبود شده بود داشت میمُرد ؟!!
بابام : :))))) آره !!!!

یادش به خیر !

من تازه الان میفهمم که چرا تو فهم بعضی مسائل هنگ میکنم ..! :|

دیدگاه  •   •   •  1392/10/23 - 17:37
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

ما یه گودزیلای 2.5 ساله داریم توجه داشته باشید 2.5 سال!!!!!!!! (این گودزیلا خواهرزادمه)
دیروز شلوغی میکرد بهش گفتم می دمت دست آشغالی که ببرت از شانس بد من اشغالیه با ماشین از راه رسید:D برگشته بهم مگه زود باش منو بده دست اشغالی ده زود باش منو بده دست اشغالی
منو میگی :D
برای کمتر ضایع شدن صحنه رو ترک کردم!!!!!!!!!
واما گودزیلا هم چنان دنبالم کرده بود :|

دیدگاه  •   •   •  1392/10/23 - 17:35
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اعتراف میکنم سوم دبیرستان ک بودم با این که هم نماینده کلاس بودم هم عضو شورا (فقط اون سال این منسبا رو داشتم به خدا) تو حیاط مدرسه ترقه مینداختم...ینی هیتلرم حس اون موقع های منو نداشت...تازه یه بار جلسه واسه شورا گذاشتن بعد مدیرمون خیلی عاجزانه در خاست داشت ما اینارو شناسایی کنیم منم خیلی جدی گفتم اون با من خودم پیداش میکنم...
دیدگاه  •   •   •  1392/10/23 - 17:31
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اگــه وقـتــی مـی‌خـنــده خـوشـگــل تــر مـی‌شــه

اگـه صــداش بـی نـظـیــره ... ﺍﮔــﻪ ﺑـﻬـﺘــﻮﻥ ﺁﺭﺍﻣــﺶ ﻣـﯿــﺪﻩ

اگــه مـی تـونــه غـافـلـگـیــرتــون کـنــه

اگــه دوسـت داریــن سـر بـه سـرش بـذاریـد کـه بـهـتـون بـگــه دیــوونــه

اگــه بـهـش مـی گـیــد رفـتــم،کــه نــرو گـفـتـنــش رو بـشـنـویــد

اگــه مـهـربـونــه ... اگــه مـاهــه ... اگــه خـوبــه

اگــه واقـــعــا دوسـتــش داریــــد

بـهـش بـگـیــد خــب...!

بـهــش بـگـیــد...!

تــا دیــــــــــــــــــــر نـشـــده...!
دیدگاه  •   •   •  1392/10/23 - 17:23
+2
محمد
محمد

داشتنت ...
مثل نم نم بارون جاده شمال،
مثل خواب بعد از ظهر،
مثل آهنگ های قدیمی،
مثل دیالوگ های فیلم شب یلدا
آی میچسبه ...
دیدگاه  •   •   •  1392/10/23 - 14:21
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ