یافتن پست: #رو

be to che???!!
be to che???!!
دیدگاه  •   •   •  1392/08/30 - 23:49
+7
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


ﻳﺎﺩﺗﻪ ﺍﻭﻥ ﺩﻓﻌﻪ ﺍﻭﻣﺪﻱ ﺩﺳﺘﻤﻮ ﮔﺮﻓﺘﻲ ﺑﺮﺩﻱ ﻳﻪ ﺟﺎﻱ ﺧﻠﻮﺕ ! ﺗﻨﺪﻱ ﺷﻠﻮﺍﺭﺕ ﺭﻭ ﮐﺸﻴﺪﻱ ﭘﺎﻳﻴﻦ !! ﻣﻨﻢ ﻫﺮ ﭼﻲ ﺁﺏ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺭﻳﺨﺘﻢ ﻻﻱ ﭘﺎﺕ !  ﺑﺮﮔﻲ ﺍﺯ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﻳﮏ ﺁﻓﺘﺎﺑﻪ {-33-}


دیدگاه  •   •   •  1392/08/30 - 23:48
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
در خواب ناز بودم شبى...
ديدم كسى در ميزند... در را گشودم رويه او... ديدم غم است در ميزند...اى دوستان بى وفا... از غم بياموزيد وفا... غم باهمه بيگانگى... هرشب به من سر ميزند
دیدگاه  •   •   •  1392/08/30 - 23:38
+4
محمد
محمد
مورد داشتیم کیلیپسه داشته سقوط آزاد میکرده فکر کردن موشک دشمنه با پدافند غیرعامل رو هوا ترکوندنش...
:D
دیدگاه  •   •   •  1392/08/30 - 22:54
+8
محمد
محمد

یه حس گنگ
یعنی هنوز بوی عطرش میاد ....
اونوقت تو ،
با یه حال خراب ،
بری تو اتاقت ..
همینجوری الکی چشماتو ببندی و یه آهنگ play کنی ؛
و صدایی تو گوشت همون حال خراب رو نجوا کنه ....
+ عطرتو حس میکنم همین حوالی ...
دیدگاه  •   •   •  1392/08/30 - 22:49
+7
محمد
محمد
آقا سیاه پوشاتو میبینی؟؟ به عشق تو نیست,این عزاداری.....به عشق اینه که امشب غذا داری....پسرا به عشق دختر همسایه شون ....دخترا به عشق شوهر آیندشون... فروش لباس از عید هم بیشتر شده....مداح از شب دامادیش خوشتیپ تر شده....آقا میبینی ؟؟بعد هیئت شماره هارو زمین؟؟ مادرا چشمارو بستن تا نبینن... آقا سیاه پوشاتو میبینی؟؟؟؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1392/08/30 - 22:01
+6
محمد
محمد

هرازگاهی زنگی بزن
سراغی بگیر
پیامی بده
احوالی بپرس
خیلی نگذشته است از روزهایی که نفست بودم!
گله ای نیست؛
خودم آرزو کردم که به هر چه دوست داری برسی!
"تو" هم به "او" رسیدی ..
دیدگاه  •   •   •  1392/08/30 - 21:50
+6
AmirAli
AmirAli
یکی از شباهتهای اکثر خانومها اینه که

طرز تهیه انواع استیک و ژیگو رو از برنامه آشپزی دنبال می کنن

آخرش شام همون کوکو سبزی رو درست میکنن! والا

دیدگاه  •   •   •  1392/08/30 - 21:49
+6
محمد
محمد

شب است . . .
کلنجار میروم با خودم
با دلتنگی هایم
با قلب له شده ام
با غرور شکسته ام
سراغش را بگیرم ...نگیرم...بگیرم...نگیرم
نزدیک صبح است ...دل را به دریا زدم
مشترک مورد نظر در حال مکالمه می باشد
دیدگاه  •   •   •  1392/08/30 - 21:47
+6
محمد
محمد
 
همچو مردابی که رنگین است از سرخی خون وقت غروب
میتراود لحظه های تلخ و مرده در دلم
می نشیند بار غصه از نگاه غافلم
من که چون تک شاخه ی یک تک درختم
درمیان کوچه های تنگ غربت تیره بختم
من که در دروازه های خستگی تنها نشستم
از تمام روز های عمر رفته گیج و خسته ام
میزنم سدی به بغض در گلویم
نشکند تا نشنود دشمن صدای گریه ام را
دیدگاه  •   •   •  1392/08/30 - 18:43
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ