یافتن پست: #زندگی

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
عوارض جانبی بعد از یک شکست عشقی چیه ؟
در آوردن گوشی از حالت سایلنت !
نبردن گوشی به دستشویی و حمام !
از رمز درآوردن اینباکس گوشی !
… پاک کردن آثار جرم !
خواب راحت …
زندگی راحت …
آرامش همراه با گریه !
تموم نشدن شارژ ایرانسل بعد ۶ ساعت !
دیدگاه  •   •   •  1392/05/30 - 22:12
+1
♥♥B_A_H_A_R_E_H ♥♥
♥♥B_A_H_A_R_E_H ♥♥
دیدگاه  •   •   •  1392/05/30 - 21:50
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
سیگار،سیگار، سیگار......دارم
از زندگی کلی گله دارم
سیگار،سیگار،سیگار.......دارم
از زندگی دل پری دارم
سیگار،سیگار،سیگار......دارم
از اینجا من نفرت دارم
سیگار،سیگار،سیگار.....دارم
...................................
من بجز این کار چاره ای ندارم

افسوس...
فقط...
افسوس...
پاکت سیگار"پیچگاژ"
دیدگاه  •   •   •  1392/05/30 - 20:49
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مجبوریم بپذیریم:
که برخی از آدمها...
فقط میتوانند در قلبمان بمانند!
نه در زندگیمان!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/30 - 20:42
+1
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

کاش …
فردا که از خواب بیدار میشویم زندگی یک رنگ دیگر باشد ، همرنگ آرزوهایمان


دیدگاه  •   •   •  1392/05/30 - 20:21
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
حرفم باشماست:
آره با شمایی که دل صاف وساده و مهربونی داری...
عزیز دلم دل نبند به جمله هایی امثال:
تو دنیای منی...
تو زندگیِ منی....
تو عشق منی...
تو بری من میمیرم....
تا ابد کنارت میمونم...
و.....
اینا همش
...
"کشکه"
دلتو سفت بچسب
آدمای این زمونه اونقدر معرفت ندارند که قدر دل پاکت و بدونن و نشکوننش
دیدگاه  •   •   •  1392/05/30 - 18:53
+1
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥




در صفحه ی شطرنج زندگیم تمام مهره هایم مات مهربانیت شد و من با اسب سفید قلبم به سوی تو تاختم تا بگویم شاه دلم دوستت دارم .


دیدگاه  •   •   •  1392/05/30 - 13:44
+2
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

کلید قلب ، زندگی و روح من ، همه در دستان اوست ، او مالک آن است ، فقط باید کلید را بچرخاند و بگذارد تا با تمامی شور و عشقم او را در بر گیرم .


دیدگاه  •   •   •  1392/05/30 - 13:42
+2
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
زندگی را بی عشق سپری کردن غم بزرگی است ، اما این تقریبا برابر است با غمی که زندگی را ترک کنی بدون اینکه به کسی که عاشقش هستی بگویی که دوستش داری .
دیدگاه  •   •   •  1392/05/30 - 13:41
+1
xroyal54
xroyal54
یکی بود و یکی نبود
عاشقش بودم عاشقم نبود
وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود

حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن
یکی بود یکی نبود

یکی بود یکی نبود . این داستان زندگی ماست . همیشه همین بوده . یکی بود یکی نبود در اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن . با هم ساختن برای بودن یکی باید دیگری نباشد
هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود ، که یکی بود ، دیگری هم بود!
همه با هم بودند . و ما اسیر این قصه کهن ، برای بودن یکی ، یکی را نیست میکنیم

از دارایی ، از دوستی ، از هستی انگار که بودنمان وابسته نبودن دیگریست هیچکس نمیداند ، جز ما . هیچ کس نمی فهمد جز ما . و آن کس که نمی داند و نمی فهمد
، ارزشی ندارد

و این هنری است که آن را خوب آموخته ایم

هنر نبودن دیگری...
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/30 - 12:27
+8

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ