یافتن پست: #زندگی

saeed
saeed
حق به شب بو بدهیم...
و نخندیم دیگر به ترک های دل هر گلدان...!!
و به انگشت نخی خواهیم بست، تا فراموش نگردد فردا..!
زندگی شیرین است! زندگی باید کرد...
و بدانم که شبی، خواهم رفت..!!!!!!!!
......و شبی هست که نباشد پس از آن، فردایی
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 21:30
آفتاب پرست
روزی دو به روی لاشه غوغایی است
آنگاه، سکوت می کند غوغا
روید ز نسیم مرگ خاری چند
پوشد رخ آن مغاک وحشت زا
سالی نگذشته استخوان من
در دامن گور خاک خواهد شد
وز خاطر روزگار بی انجام
این قصۀ دردناک خواهد شد.
ای رهگذرانِ وادیِ هستی!
از وحشت مرگ می زنم فریاد
بر سینه سرد گور باید خفت
هر لحظه به مار بوسه باید داد!

ای وای چه سرنوشت جانسوزی
این است حدیث تلخ ما، این است
ده روزۀ عمر با همه تلخی
انصاف اگر دهیم شیرین است.
از گور چگونه رو نگردانم؟
من عاشق آفتاب تابانم
من روزی اگر به مرگ رو کردم
از کرده خویشتن پشیمانم.
من تشنه این هوای جان بخشم
دیوانۀ این بهار و پاییزم
تا مرگ نیامده است برخیزم
در دامن زندگی بیاویزم!

(فریدون [!])
آخرین ویرایش توسط hajivandian در [1390/12/27 - 10:10]
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 21:06
+5
saeed
saeed
تو ویترین زندگی به عروســکی نگاه نکن که مال تو نیست ،
چــــــــــون
اون فقط وســـــــوسه ات میکنه
تا اونی رو که داری از دست بدی
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 20:44
+1
saeed
saeed
ﻣﺘﺎﺳﻔﻢ
ﻧﻪ ﺑﺮای ﺗﻮ
ﮐﻪ دروغ ﺑﺮاﯾــــﺖ ﺧـــﻮد زﻧﺪﮔﯿﺴﺖ
ﻧﻪ ﺑﺮای ﺧﻮدم
ﮐﻪ دروغ ﺗﻨﮫـــﺎ ﺧﻂ ﻗﺮﻣﺰ زﻧﺪﮔﯿـــﺴﺘــــ ﺑـــﺮاﯾﻢ

... ﻣﺘﺎﺳﻔﻢ ﮐﻪ ﭼﺮا ﻣﺰه ے ﻋﺸـــــــﻖ را
از دﺳﺘـــــــــ ﺗــــــﻮ ﭼﺸﯿــــﺪم
ﺗﺎ ھﻤﯿﺸﻪ در ﺷﮑـــــــــــ دروغ ﺑﻮدﻧﺶ ﺑﻤـــﺎﻧﻢ
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 20:09
+1
mah3a
mah3a
از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا كردی؟

گفت : چهار اصل
1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم
2- دانستم كه خدا مرا میبیند پس حیا كردم
3- دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش كردم
4- دانستم كه پایان كارم مرگ است پس مهیا شدم
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 19:57
+6
مهسا
مهسا
یک زندانی می گفت قرق بین ما و ادم هایی که بیرون

از زندان زندگی می کنند این است که انها روز ها

ساعات هوا خوری شان بیشتر از ماست و

شب ها ما رویا هایمان بیشتر از انهاست.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 19:40
+4
Behdad
Behdad
از فشفشه شروع کردم
سیگارت
کبسولی
نارنجک سنگی و اکلیل سرنج
بعد نارجک جنگی
اتیش که محل میببست
مهمونی و ....
امسال دعوت هارو رد کردم رفقا تنها گذاشتم فاز تنهایی گرفتم! همه فاز باید تست کرد!
امسال 2 تا کنده درخت گرفتم بدون سرو صدا ترقه جات سوختنشو تا صبح نگاه کنم عبرت بگیرم!
با صدای تقو توق چوب که همون بالا بلندی های زندگی ماس اخرش خاکستر یا خاک.....
از اتیشم عکس میگیرم میذارم براتون رفقا!
آخرین ویرایش توسط BEHDAD در [1390/12/23 - 17:59]
3 دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 17:58
+8
fowkes
fowkes
خدایا یه بر به این زندگیمون بزن شاید دو تا حکم اومد دستمون تا هرکس و ناکسی آسشو به رخمون نکشه...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 17:56
+6
مهسا
مهسا
زندگی درک همین امروز است
ظرف دیروز پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز دریغ کردی
آخرین فرصت همراهی ماست .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 17:38
+7
ronak
ronak
گفتند حکم؟
ورق دست گرفتیم و خندیدیم
قرار شد حکم دل باشد...تمام سر ها دست تو بود
روزگار دست از ما گرفت...دو به دو، دل دادیم
زندگی آس ِ مان را برید
دو به تک باختیم
بازی روبروی چشم های تو عاقبت ندارد.....!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 16:57
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ