ramin
زندگی هر دختری یك سوال هست كه تا آخر عمر او را همراهی میكند . . .
حالا چی بپوشم؟
سیاهه ای از آسمان
بگذارید بخوابم!زندگی بس آلوده به مرگ است
بگذارید بی صدا بشکنم!زندگی بس در هیاهوی نا مردمی ها گم است
بگذارید گوش هایم را ببندم و کر شوم!زندگی در قفس ساکت قناری مرده است
بگذارید بروم!این زندگی باشد برای شما.....!
maryam
بدترین حسرتی که در زندگی میخوریم از این نیست که چرا اعمال خطایی انجام داده ایم...
بلکه از این است که چرا اعمال درستی را برای کسی که لیاقتش را نداشت انجام داده ایم...
maryam
در زندگی به کسانی دل می بندیم که نمی خواهندمان و از وجود کسانی که می خواهندمان بی خبریم ، شاید این باشد دلیل "تنهایی" مان
mitra
نیمه ی گم شده ی من باید یه آدم خیلی ولگردی باشه كه تا الان پیداش نشده...یه همچین آدمی به درد زندگی نمیخوره...اصلأ بره بمیره
poria
موضوع غم انگیز در خصوص زندگی ، کوتاه بودن آن نیست
بلکه غم انگیز آن است که ما زندگی را خیلی دیر شروع میکنیم . . .
reza
دیروز همسایه ام از گرسنگی مرد ، در عزایش گوسفندها سربریدند ( شریعتی )
.
.
.
از خداوند چیزی برایت میخواهم که جز خدا در باور هیچکس نگنجد! دکتر شریعتی.
.
.
.
در بیکرانه زندگی دو چیز افسونم کرد ، آبی آسمان که می بینم و میدانم نیست و خدایی که نمی بینم و میدانم که هست.. ( دکتر علی شریعتی )
reza
روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آن جا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند . آن ها یک روز و یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند .
در راه بازگشت و در پایان سفر ، مرد از پسرش پرسید : نظرت در مورد مسافرت مان چه بود ؟
پسر پاسخ داد : عالی بود پدر !....
پدر پرسید : آیا به زندگی آن ها توجه کردی ؟
پسر پاسخ داد: فکر می کنم !
پدر پرسید : چه چیزی از این سفر یاد گرفتی ؟
پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت : فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آن ها چهار تا . ما در حیاط مان فانوس های تزئینی داریم و آن ها ستارگان را دارند . حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آن ها بی انتهاست !
در پایان حرف های پسر ، زبان مرد بند آمده بود . پسر اضافه کرد : متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعأ چقدر فقیر هستیم !
جدی حالا چی بپوشم؟
1390/12/20 - 01:40
1390/12/20 - 01:41